تبليغاتX
معلمی از بهشت



چهارشنبه 4 اردیبهشت1387

  • دست و پابسته
  • یادم می آید چند سال پیش وقتی با شدت و حدت برای آینده برنامه می ریختم و در  چیدمانش هم خیلی وسواس به خرج می دادم دوستی به من گفت:«ببین!این همه برای خدا تعیین تکلیف نکن.تو برنامه ات رو بریز اما اونی که باید،قبلا برنامه هاتو به سلیقه و مصلحت خودش ریخته.یه دفعه می زنه پس کله ات همه ی کاسه کوزه هات به هم می ریزه ها!! ». راست می گفت.تخته گاز داشتم برای خودم می رفتم.برای ادامه ی زبان و آموزش رانندگی  و تدارک عروسی داداش علی....که با یک حادثه ی از قبل  پیش بینی نشده حسابی تو برجکم خورد و من چهارچنگولی ماندم.نمی دانم حواسم پرت آن آقای جوانی شد که به بهانه ی تمیز کردن ویترین مغازه اش در خیابان ولیعصر حسابی تو نخ دختر های آن چنانی رفته بود، یا خیلی گرم صحبت  بودم، شاید هم  مصلحت خدا بود  یا....که پایم پیچ خورد و من با همان پای پیچ خورده خیابان ولیعصر را گز کزدم و از پله های پاساژها و مغازه بالا پایین رفتم بدون آن که به روی مبارک بیاورم. نتیجه اش شده یک پای گچ گرفته که تا سه هفته باید تحملش کنم و محتاج این و آن باشم که یک لیوان آب خنک بدهند دستم.فکر کن.منی که دست کم روزی چند بار به بهانه های مختلف از خانه بیرون می زدم حالا باید خانه نشین شوم و سماقی که مادر شوهر برای فرستاده را بمکم تا این پانزده روز هم تمام شود من ازاین اسارت و دست و پا بستگی خلاصی پیدا کنم.

    پ.ن ها:۱- خیلی وقتها همسایه و دوست خوب و بیشتر از فامیل به درد  آدم می خورد.خوب بودنشان هم درست در همین وقت ها معلوم می شود.

    پ.ن۲- مفید فایده بودن آدمها به سواد و مدرک نیست.آن آقای میانسال  کچل کم سوادی که پای مرا گچ گرفت از آن خانم دکتر جوان دماغ عمل کرده ی ناز نازی خیلی بیشتر سرش می شد.(صد رحمت به مرده شور های بشهت زهرا .فکر می کنم حس مسولیت پذیری و همدردیشان بیشتر از کادر بیمارستان ...باشد.)

    ۳-فایده ی دختر داشتن این جور وقت ها بیشتر به چشم می آید.از امین جان که تقریبا قطع امید کرده ایم.دل مان خوش علی کوچولوی چهار ساله بود که این یکی هم آب پاکی راریخت روی دستم.(مکالمه ی من و علی بعد از این که امین خواهشم را سریعا رد کرد و مرا پیچاند:

    علی جون تو که این قدر مهربونی ،حرف گوش کنی،کمک می کنی کمی اتاق رو مرتب کنیم.اسباب بازیها تو جمع می کنی؟علی: مامان البته که من پسر خوبی ام!! اما از بس رفتم دستشویی استخونام به هم چسبیده تازه تو پام سنگ کلیه در اومده نمی تونم کمکت کنم که آخه!!!!)

    ۴-فردا به بهشت نمی روم.می دانم دخترکان بهشت از نبودم کلی خوشحال که چه عرض کنم، عروسی می گیرند .چه می شود کرد بگذاریم نا خواسته کمی بهشان خوش بگذرد.

    ۵- ظریفی را پرسیدند عاشقی سخت تر است یا گرسنگی؟ جواب داد: هیچ چیز ازاین سخت تر نیست که نیاز به قضای حاجت داشته باشی و در خیابان آبریزگاهی نیابی!! من فهمیدم بد تر از این هم داریم. این که کف پایت حسابی بخارد و تو تا سه هفته باید خارشش را تحمل کنی.(شده ام مثل آن هموطن کردی که برای سزای عمل خلافش مجبورش می کنند شلوار راسته ی لوله تفنگی بپوشد.فکر کن!!)

    پ.ن مهم: تا حالا به این جا سری زدید؟.یک سایت کاملا زنانه با همان جذابیت های خاص زنانگی.  



    Link ::