تبليغاتX
معلمی از بهشت
خاطرات شخصی
پنجشنبه ای از آنجایی که «بین التعطیلین »بود پنچ تایی از بچه ها سر خود ،خودشان را فرستاده بودند تعطیلات. بقیه ی دختر ها هم کم و بیش شاکی از مامان هایشان که چرا مجبورشان کرده اند بیایند مدرسه،خیلی دل به درس نمی دادند.مگر دو سه نفری که من از همین اول سالی خیلی دوستشان دارم.ملینا و نغمه و مهسا.

یک اخلاق بدی شایع شده بین دختر  دبیرستانی ها که بی توجه به حضور معلم راحت به هم می پرند و حسابی از خجالت هم در می آیند. گله مند می گویم:«این اخلاقتون خیلی بد و شرم آوره.بهتره خودتون رو اصلاح کنید.» مهشاد بلافاصله  رو به من گفت:«خانوم ما خیلی دلمون می خواد *اصلاح کنیم اما مدرسه بهمون اجازه نمی ده!!!» .

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

کارتم را میگذارم روی پیشخوان و رو به متصدی کتابخانه می گویم :«می خوام تمدیدش کنم».نگاهی می اندازد و می گوید:«اوووو. این که مال عصر شاه وزوزکه».تایید می کنم مال سه سال پیش است.بعد می پرسم :«اگر بخوام فقط از فضای کتابخونه استفاده کنم حتما باید عضو باشم؟» جواب می شنوم«حتی اگه بخوای از بغل اینجا هم رد شی باید عضو باشی.روزهایی هم که پسرا می ان نباید آفتابی بشی.می دونی؟ پسرای اینجا اسمم رو گذاشتن« هندی پلنگ» از بس نمی ذارم کسی اینجا خلاف مقررات رفتار کنه.چطوره بهم میاد؟». با تعجب می گویم:«نمی دونم والا.»

سرم گرم کتاب خواندن بود و داشتم احکام طلاق و مهریه را شخم می زدم. خانم« هندی پلنگ »سرش را آورد زیر گوشم و گفت:«اگه می خوای با روسری و مانتو باشی حتما باید چادر سرکنی وگرنه طبق آیین نامه مون مقنعه بذار. ما کارمند مرد هم داریم».خدا را شکر چشم گفتن را خوب بدم اما شاکی شدم.این دیگر چه مسخره بازی جدید  است؟  با خودم فکر می کنم،روزهای زوج،مخصوص بانوان با رعایت حجاب کامل اسلامی!!!!! حتی شما دوست عزیز!!!

* البته واضح و مبرهن است منظور مهشاد بند انداختن و ابرو برداشتن همی بوده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:20  توسط زهرا   | 

فرافکنی هم کاری است برای خودش. بخصوص وقتی آدم عقده حقارت می افتد به جانش. مثلا شما ده تا شبکه تلویزیونی دارید و چهل تا شبکه رادیویی و صد تا روزنامه و مجله دولتی و سیصد تا امام جمعه و یک میلیون تا دیوار که روی هر کدامش دو میلیون پوستر چسباندید برای روز قدس، بعد، بقول خود مسوولان محترم تبلیغاتی- نود درصد مسوولان مربوطه- چهار تا آدم، با شش تا سایت فیلتر شده و چهار تا و نصفی رادیو و تلویزیونی پارازیت خورده، یک دفعه چند میلیون آدم را به خیابان می کشند و به قول مقام معظم رهبری و فرماندار کنونی چالوس، آبروی ام القرای مسلمین در عرصه جهانی زرتی به ف. فنا می رود.

 همین می شود که آدم عقده ای می شود و ذوالنور نامی پیدا می شود که بگوید: " آشوبگران امروز گدایی جمعیت می کنند." البته تا روز سیزدهم آبان که چیزی نمانده، چنان جمعیتی این ملت نشان بدهند که شب جمعه از یاد هر چه گدای شاه عبدالعظیم برود. البته جهان نیوز هم در مقابل تظاهرات دانشجویی فیوز پرانده و نوشته است" تجمع 25 نفره سبزها در دانشگاه 23 هزار نفره ارومیه" من نمی دانم بقول علیرضا بهشتی اگر کل سبزها چهار هزار نفر هستند، که ما هم نمی گوئیم بیشتر هستند، حداکثر بین چهار هزار تا چهل میلیون، چرا مجوز یک گردهم آیی نمی دهند که آبروی ما در جهان برود، به جای اینکه آبروی نظام برود؟ 

دیدار رهبران سبز

 تا چشمشان کور شود و دنده شان نرم و گوش شان کر، فعلا سبزها دارند مثل آقاها کارشان را پیش می برند و آقا و بقیه آقایان شصت پای چپ توی گوش راست، دستپاچه نمی دانند بالاخره اعلام بکنند که 9 نفر در تظاهرات کشته شده اند، یا بیست نفر، یا 30 نفر یا 70 نفر یا بقول بچه پرروی امت حزب الله، کسانی که در تظاهرات کشته شدند، همه طرفدار الفنون بودند یا بقول فرمانده پلیس تهران اصلا کسی کشته نشد.

 الغرض، موسوی و کروبی با هم دیدار کردند و موسوی در این دیدار گفت: " مدام اطلاعات غلط به مردم می دهند و فکر می کنند که مردم باور می کنند. در همین اطلاعات غلط داده شده تعداد کشته های پس از انتخابات چند بار عوض شد؟ بعد می گویند تقلب در انتخابات دروغ است!" کروبی هم اعلام کرد: " برخی درباره انتخابات به گونه ای سخن می گویند که گویی هیچ اتفاقی نیافتاده، نه خانی رفته نه خانی آمده. می گویند تقلب نشده، چرا این حرف ها را می زنید؟ یعنی مردم نمی دانند که چه بر سرشان آمده است؟ پس این اعتراضات چیست؟ آمارهای واقعی را اعلام کنید، یک حرفی بزنید که کسی به شما نخندد." البته من جدا به کروبی اعتراض دارم، ما که تفریح نداریم، خواننده مان هم که در اعتراض به احمدی نژاد نمی خواند، حرف احمدی نژاد را هم که نقل کنی می گویند چرا حکومت را مسخره کردی، اگر قرار باشد ما به این دولت نخندیم، پس چه بکنیم؟ بالاخره مردم کتک خورده تجاوز شده و رای دزدیده شده هم تفریح لازم دارند.  

الفنون در شیراز  

امداد غیبی فعلا باعث شده تا رئیس جمهور شجاع کشور که هر وقت وارد هر شهری می شد، بیست ثانیه بعد در کلیه صحنه ها حضور پیدا می کرد و از ملت حاضر غایب می کرد و مراسم مفرح و شادی بخش " کی خسته است؟ دشمن!" را اجرا می کرد، فعلا تا آخر شب فقط با استفاده از امداد غیبی در یک کتابخانه در شیراز حاضر شده و بعد از چهار سال به این نتیجه بسیار جدید رسیده است که " مهم ترین نیاز بشر در حال حاضر فرهنگ است." آگاهان از شیراز گزارش دادند که انسان برای درک فرهنگ حتما باید شش ماهی مردم را در خیابان کتک بزند، از مردم روی پشت بام فحش بخورد تا بفهمد فرهنگ چیست.  

مقامات شیراز به مناسبت روز حافظ آرامگاه حافظ را که همیشه باز است، تعطیل کردند، احمدی نژاد نیز در مراسم روز حافظ که در حضور جمعی از غایبان برگزار شد، گفت " امروز صبح که خدمت رهبری بودم به ایشان گفتم عازم سفری به شیراز هستم، شما پیامی برای حافظ ندارید؟" و رهبری جواب داد " سلام مرا....... " و هرچه فکر کرد کسی به یادش نیامد که لازم باشد سلام رهبری به او رسانده شود. به گزارش مقامات کمیته امداد استان فارس، به نظر می رسد که احمدی نژاد در شیراز گم شده و فعلا اثری از او نیست. سبزهای شیراز پیش از این آمادگی خود را برای پذیرایی از وی اعلام کرده بودند، اما احمدی نژاد گفته بود: " خیلی ممنون، صرف شده، تهران خوردم اومدم." احمدی نژاد در همان جمع غایبین در کتابخانه شیراز گفت: " شیراز باید کاروان فرهنگی کشور را مانند لوکوموتیو به پیش ببرد." تصور کنید، کاروان، طبیعتا تعدادی شتر که یواش یواش راه می روند، به یک لوکوموتیو قطار که نه ترمز دارد و نه دنده عقب، بسته شده اند و دارند پیش می روند. پیشرفت فرهنگی یعنی چی؟

کهریزک هم به تاریخ پیوست  

ما که منتظریم، یادمان نمی رود، و گوش به زمین چسبانده ایم تا صدایش را بشنویم. کمیته ویژه بررسی تخلفات و جنایات کهریزک اعلام کرد: " فعلا منتظر گزارش کمیته ویژه مجلس درباره جنایات کهریزک نباشید." این کمیته گزارش داد، مسوولان منتظرند تا بقیه جنایات هم انجام شود که گزارش را یک جا تحویل دهند.  

زندانی به بزرگی کشور  

فرض کنید قصد دارید یک کلاهبرداری میلیونی در انتخابات انجام دهید، چکار می کنید؟ بهترین کار این است که یک کلاهبردار میلیاردر را وزیر کشور کنید. یا فرض کنید نشسته اید سر شاخ قدرت و قصد دارید از بن همه چیز را ببرید، چکار می کنید؟ بهترین کار این است که یک نجار را وزیر کشور کنید. حالا فرض کنید که قرار است کشور را تبدیل به یک زندان بزرگ کنید، چکار می کنید؟ بختیاری رییس کل زندان های کشور را وزیر دادگستری می کنید و صولت مرتضوی، مدیرکل سازمان زندانهای کشور، معاون سیاسی وزارت کشور می شود.

 125 نماینده مجلس  

موقعی که احمدی نژاد رئیس جمهور شد، 200 نماینده مجلس طرفدارش بودند، بعدا که رحیمی را معاون اول خودش کرد، 190 نماینده از او حمایت کردند، بعد از انتخابات کم کم کار به جایی رسید که در هفته گذشته 190 نماینده در مهمانی خصوصی احمدی نژاد، برای صرف شام و شیرینی و رشوه شرکت نکردند، امروز هم 125 نماینده مجلس با لاریجانی مخالفت کردند، به نظر می رسد، یواش یواش تکلیف مجلس روشن می شود. فکر می کنم یکی باید شروع کند و " طرح عدم کفایت سیاسی" احمدی نژاد را آماده کند. تا آن موقع یواش یواش نمایندگان مجلس آماده رای دادن خواهند شد، بخصوص اینکه چند ماهی دیگر انتخابات شوراهاست، و یواش یواش حکومت تکلیفش را با مردمی که رای دزدی شده اند بهتر خواهد دانست.  

کارگردان فیلمهای مستهجن و روسپی  

ادب از که آموختی؟ طبیعتا از کیهان. انتظار داشتی از چه کسی بیاموزم. وقتی روزنامه ای به نماینده مجلس می گوید گاو، به برنده جایزه صلح نوبل می گوید دزد، به مردم می گوید گوساله، به معترضان می گوید حیوان، به محسن مخملباف که مهم ترین کارگردان جمهوری اسلامی است، می گوید کارگردان فیلمهای مستهجن، به نازنین افشین جم می گوید روسپی، به دالایی لاما می گوید جاسوس، انتظار داشتید ادب از بوذرجمهر حکیم بیاموزیم، شریعتمداری برای آموزش انواع شریعت و نگاه دینی و فحش ناموسی 24 ساعته در خدمت شماست.

 نترسید نترسید، شما همه با هم هستید  

چقدر خوب است که کشوری داریم که در آن همه مردم آزادی کامل دارند! می دانید خیلی کشورها مثل ترکیه یا فرانسه یا کنگو در دنیا هستند که برخلاف ما که بقول رئیس جمهورمان آزادی کامل داریم، آزادی ناقص دارند و واقعا چقدر سخت است، خیلی سخت است، که آدم بجای آزادی کامل، آزادی ناقص داشته باشد؟ احمدی نژاد در مورد تحمل مخالف گفت: "بیشترین تحمل را این دولت داشته که واقعا سابقه ندارد." وی از هر کسی که به اظهاراتش شک دارد، خواست سری به بهشت زهرا بزند و روزنامه های کشور را ببیند تا معلوم شود واقعا حتی دولت خاتمی هم اینقدر تحمل مخالف را نداشت. در همین راستا، محمدی گلپایگانی، اسگل شخصی و دوست  فابریک  مقام معظم که دست راست او پشت هر چیزی پیداست، اعلام کرد: " روحانیون مسائل را بگویند و نترسند و ملاحظه نکنند." برخی روحانیون اعلام کردند، چشم، اما بگذارید اول جای مسائلی که قبلا گفتیم خوب بشود، بعدا.

ابراهیم نبوی ۱۰۳۲ روز آنلاین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:43  توسط زهرا   | 

من عاشق  ماتیزم.هر چند قیافه ی غیر عادی دارد و بر و بچز اسمش راگذاشت اند «دوو منگول».اما من دلم می خواست پول داشتم یک دستگاه خوشرنگش را همین امروز می خریدم.

when I grow up I will be a porsche

چند روز  پیش نوشته  ای را پشت یک  ماتیز سبز خوشگل خواندم:

!! when I grow up ، I will be a porsche

دوست دارم بدانم فاصله ی ما از یک موجود معمولی ناچیز بودن  تا بزرگ شدن و مهم شدن مان کی و چگونه پر می شود؟

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پ.ن خواندنی:   پیدا کنید اهل کوفه را!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:11  توسط زهرا   | 

امسال هوس کردم مانتوی مدرسه ام سبز ارتشی باشد.مانتو رابا سلیقه ی مهدی مهمان جیب سخاوتمندش شدم و خریدم . دنبال مقنعه می گشتم یک  جفت کفش اسپرت  راحت و شیک.هر  دو تایش را پیدا کردم.حالا بیشتر شبیه شدم  به یک سرباز از ارتش سبز با یونیفرم سبز ارتشی.

قربان مملکت گل و بلبلمان . دقت کردین می خواهی چیزی بخرید و مثلا می گویید معلم هستید،همه ی کس و کار فروشنده اعم از مادر و خواهر و زن داداش و همسر و... ییهو معلم از آب در می آیند و حتما از همان کفش( یا چیزی که قصد خریدش را دارید) استفاده کردند و کلی راضیند.سال بعد برو همان مغازه بگو من پرستارم .دو شیفت کار می کنم و کفش راحت می خواهم.می بینی همه ی کس و کار فروشنده هم تغییر شغل دادند و شدند پرستار و تمام طبقات بیمارستان رابا همان کفش کذایی منتخب شما بالا و پایین می کنند و باز هم خیلی راضیند!.کفشی که گرفتم خیلی به تیپ جدیدم می آمد. اما  با یک بارپا کردنش چنان کمر دردی گرفتم بیا و ببین. ماندم ببرم پیشش شاکی، بگویم این را نصف روز هم نپوشیده ام.  شما که می گفتی :«زن داداشت عین همینو داره خیلی ازش تعریف می کنه »!!اما از رفتار  نه چندان منصفانه و غیر محترمانه ی کاسب جماعت وطنی با خبرم . مخصوصا وقتی بخواهی جنس بدشان را بهشان برگردانی آن هم  در کسادی این روزها. قدیم بود می گفتند مال بد بیخ ریش صاحبش است. الان چون بابتش پول دادی تو صاحبش هستی.کلی ناز و ادا در می آورند .«صبح نیا  اومد نداره اول صبحی جنس پس بگیریم. ظهر به بعد بیا  بلکه پول داشته باشیم و دشت کرده باشیم. پول نمی دیم حتما باید به جاش یه چیزدیگه بر داری.اصلا تو مشتری نیستی .....» منصرف می شوم.

بیست و دوتا دختر سر حال معدل بالای نوزده مدعی، که فکر می کنند دنیا را می توانند تغییر دهند.از همه چیز و همه کس شاکیند. همه ی عالم و آدم هم بهشان بدهکارند.دنبال مچ گیری و رو کم کنی و شیطنت و صد البته کمی هم تحصیل تعلیم و تربیت!

 بحث سر تعامل اجتماعی  کشیده شد به همان موضوع عصر باستان« بهتر بودن علم یا ثروت».سپیده دقیقا با همین لفظ گفت:«خانم وقتی برای یه کلاس زبان باید سیصد تومن بسلفی دیگه معلومه تا پول نباشه سوادی هم در کار نیس».قابل توجه این که همه بالا شهری با پدر مادر های تحصیل کرده بچه های دروازه غار و یاغچی آباد نیستنها.از دید اکثرشان الان  «ماکسیما خز و خیل شده».

مرده ی ادبیات  نسل  چهارمی ها هستم من.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

خوب چون اینجا ایران است و به حمد الله همه چیزمان به هم می آید فوتبالمان هم باید در راستای عدالت اجتماعی ـ ورزشی مساوی تمام شود کسی از کسی رنجیده خاطر نگردد.حالا تو بگو تبانی.(خداییش اسمش یادم رفته اگه یادته بگو کدوم مسئول ورزشی بود گفته بود نتیجه ی بازی استقلال پیروزی رو می دونیم اما الان نمی گیم؟!!!!)

آی کیفور شدیم ازشنیدن طنین یا حسین میر حسین در ورزشگاه . انقدر خوشم آمد خوشم آمدکه نگو.

 خبر گزاری فارس:شعار حایت از موسوی در ورزشگاه آزادی مونتاژ صدا بود

************************

پ.ن:حمید آقا شما که طرفدار احمدی نژادید لطفا این تعاریف را از دید ایشان برای ما تشریح بفرمایید تا بعد به مساله ی مهم شما در خصوص تاریخ تولد جناب میر حسین موسوی(مطرح شده در نظرات پست قبل) جواب بدهم:

منظور احمدی نژاد از «فضای باز سیاسی» و «آزادی نزدیک به مطلق» دقیقا چیست؟ لطفا مصادیقش را هم عنوان بفرمایید روشن شویم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:39  توسط زهرا   | 

خدا وکیلی هر کس این چیز های مهم را در مورد رییس جمهورش نداند باید سرش را بگذارد زمین بمیرد!!! و هر کس به این چیز ها چه در دلش بخندد چه از روی دلش بخندد خر است
 
 
«جمعي از دانشجويان مستقل دانشگاه هاي ايران» خاطراتي از محمود احمدي نژاد را گردآوري کردند. اين خاطرات که در 250 بند تنظيم شده، از سوي «رجانيوز» سايت حامي دولت با عنوان «فرزند ملت» منتشر شده است.

بنا بر اين گزارش اين خاطرات طي گفت وگوي دانشجويان با وزرا، منشي و راننده احمدي نژاد در زمان شهرداري و معاونان و مسوولان دفتري احمدي نژاد گردآوري شده است. بخشي از اين روايات را در زير مي خوانيد.

احمدي نژاد شاعر
- از سفر استاني مشهد برمي گشتيم. وقت پياده شدن از هواپيما، دکتر احمدي نژاد چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روي کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زيبايي سروده بود. برايم جالب بود که دکتر شعر هم مي گويد.

- در جشن کتاب سال آقاي حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعد از سخنراني آقاي حداد، دکتر بالاي سن رفت و مشغول سخنراني شد. آقاي حداد که خودش هم اديب است، با يک حالت تعجبي در گوشم گفت؛ آقاي احمدي نژاد خيلي خوب صحبت مي کند،

- در زمان تصدي شهرداري يک بار از راننده اش خواست يک بيل بخرد و بگذارد داخل ماشين. راننده با تصور اينکه دکتر مزاح کرده، قضيه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسيد بيل را خريده يا نه. راننده بيل را تهيه کرده و پشت ماشين گذاشت، اما هنوز نمي دانسته بيل به چه کار دکتر مي آيد تا اينکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر، متوجه گرفتگي جوي آبي شدند. دکتر از راننده خواست ماشين را نگه دارد. بعد پياده شد و با آن بيل راه آب جوي را باز کرد. از آن به بعد اين کار بارها و بارها تکرار شد.

- دکتر گاهي تسبيح، انگشتر و حتي کاپشني را که مي پوشد، هديه مي دهد. يعني مردم نامه مي نويسند، از او مي خواهند، او هم از ما کارمندان دفتر مي خواهد به آدرس درخواست کننده پست کنيم.

- وقتي دکتر به رياست جمهوري انتخاب شد، مي خواست در همان منزل شخصي اش در نارمک سکونت کند. از لحاظ امنيتي به ايشان چنين اجازه يي داده نشد؛ براي همين مجبور شد به پاستور بيايد. آنجا هم يکي از خانه هاي قديمي را براي سکونت انتخاب کرد که گويا در سال هاي رياست جمهوري آيت الله خامنه يي خانواده ايشان هم آنجا سکونت داشتند. ما بچه هاي محافظ منتظر بوديم دکتر سفارش خريد وسايل زندگي نو را براي خانه جديد به نهاد رياست جمهوري بدهد، اما دکتر مختصري وسايل زندگي از منزل مادر خانمش که گويا بلااستفاده مانده بود، به خانه پاستور آورد. تنها خريدشان در اين خانه آن هم با هزينه شخصي، يک اجاق گاز ايراني بود. در جريان نامه دکتر به بوش رئيس جمهور امريکا يک بار آقا مدظله العالي با رضايتمندي از اين اقدام دکتر، درباره اين ابتکارش پرسيد. دکتر هم براي ايشان توضيح داد وقتي آقا آن سال را سال پيامبر اعظم اعلام کردند، دکتر ياد نامه هاي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم افتاده و با خودش گفته خوب است آقا هم چنين نامه هايي براي سران ابرقدرت هاي مستکبر بنويسد. اما با ملاحظه اينکه ممکن است نامه ها بي پاسخ بماند يا پاسخ نامه ها اهانت آميز باشد و شأن ولايت خدشه دار شود، خودش دست به نوشتن نامه زده.

- دکتر بين غذا ها قورمه سبزي و آش را خيلي دوست دارد. چون دستپخت خوبي دارد، خودش هم اين غذاها را آن موقع که فرصت داشت،درست مي کرد.

- يکي از وزرايي که در خيابان پاستور و در همسايگي دکتر زندگي مي کند، تعريف مي کرد؛ يکي از جمعه هاي ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آيفون را که برداشتم، ديدم دکتر پشت در است. رفتم دم در. يک کاسه آش دستش بود. گفت دستپخت خودش است. ظاهراً براي بقيه همسايه ها هم برده بود،

- به خاطر ارادت قلبي و خاصي که دکتر به آقا (مدظله) دارد، بهترين زماني که کارکنان دفتر مي خواهند حرفي يا خطاي کاري را که مرتکب شده اند، به دکتر منتقل کنند، زماني است که ايشان از پيش آقا برمي گردند. دکتر هر هفته يک روز خاص را با آقا ديدار خصوصي دارد. وقتي جلسه شان تمام مي شود و دکتر به نهاد برمي گردد، آنقدر شاد، پرانرژي و بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطايشان را مي بخشد.

- دکتر عادت ندارد کارهاي شخصي اش را به کسي واگذار کند. خدماتي ها از خدايشان است که دکتر به آنها کار بسپارد. اما بارها شده وقتي مثلاً با تلفن کار دارد و گوشي دور از دسترسش هست، به منشي و خدماتي ها که آنجا براي انجام وظيفه ايستاده اند، نمي گويد گوشي را به من بده، خودش بلند شده، دور زده، گوشي را برمي دارد،

ارادت احمدي نژاد به امام زمان(عج)

- يک بار يکي از روحانيون با لحن طلبکارانه يي به دکتر اعتراض کرد؛ براي چه و به چه حقي اين همه در مورد امام زمان حرف مي زني؟ شما حق نداري، من اجازه نمي دهم.

دکتر فقط لبخندي زد و گفت؛ آقاي... مگر امام زمان را خريدي؟،

- وقتي ماهواره اميد با موفقيت در مدار قرار گرفت، دانشمندان ايراني که در کار ساخت و پرتاب ماهواره بودند، به دکتر گفتند؛ اگر اعتماد شما به ما، پيگيري هاي مداوم و دلسوزي هاي شما نبود، ما هنوز در ابتداي راه ساختن ماهواره بوديم. دکتر هم گفت؛ اشتباه نکنيد بچه ها، هر فيض الهي و خيري که در اين عالم مي رسد از جانب امام زمان حضرت مهدي(عج) است.

- بعد از فوت آيت الله دواني به دکتر گفتم؛ شنيديد مرحوم دواني در مورد فشارهاي سياسي و تخريب هاي رسانه يي که عليه شما مي شود، چه گفتند؟ گفتند؛ به احمدي نژاد بگوييد گمان نکند تنها و غريب است و... ديدم چشم هاي دکتر پر از اشک شد و در حالي که سرش را پايين انداخته بود، گفت؛ غربت و تنهايي ما کجا و هزار و... سال غربت مولا امام زمان حضرت مهدي (عج) کجا؟

خانواده احمدي نژاد

- پدر دکتر مثل مردم عادي زندگي مي کرد. نه محافظي، نه محل زندگي خاصي. دم در يک چارپايه مي گذاشت، مي نشست روي آن و با مردم محل خوش و بش مي کرد. انگار نه انگار که پدًر رئيس جمهور مملکت است.

- خط تلفن پسر دکتر اعتباري 0919 است.

- براي نماز عيد فطر رفته بودم مصلي. آن روز هوا ابري و باراني بود. حين صحبت هاي آقا (مدظله العالي)، باران شديدي گرفت. يکدفعه يکي از پشت زد روي شانه ام. برگشتم ديدم دکتر با دو پسرش هستند. رفتيم نشستيم يک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بيايد. پسر دکتر کفش هايش را درآورد بگذارد روي هم. ديدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سïر خورد به پايش. جورابش هم خيس خالي شده بود. تا دکتر ديد من متوجه پارگي کف کفش پسرش شده ام، سريع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.

ساده زيستي رئيس دولت

ہ-براي کار به عنوان منشي دکتر رفته بودم نهاد رياست جمهوري. قبل ترها از پذيرايي هاي رياست جمهوري و بريزوبپاش هاي آنجا زياد شنيده بودم. اما در دوره رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد پذيرايي چايي تلخ با قند بود. بشقاب بيسکويتي روي ميز بود که هر وقت مي رفتم داخل اتاق دکتر، آن را آنجا مي ديدم. يک بار دور از چشم دکتر روي پوشش نايلوني روي بيسکويت ها يواشکي با روان نويس يک ضربدر کوچک کشيدم، مي خواستم مطمئن شوم دکتر واقعاً به اندازه يک بشقاب بيسکويت هم از اموال رياست جمهوري استفاده نمي کند. اما هنوز که هنوز است، سه سال از رياست جمهوري ايشان مي گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بيسکويت دست نخورده را عوض مي کنند تا ماه بعد که دوباره بشقاب جديدي روي ميز بگذارند و بشقاب قبلي را دست نخورده ببرند.

- وقتي شهردار بود، در سفرهاي درون شهري اگر بچه ها بيسکويتي چيزي تعارفش مي کردند، اول مي پرسيد مال اداره است يا شخصي است؟ اگر مال اداره بود، نمي خورد. اما اگر شخصي بود، مي خورد و در اولين فرصت پولش را حساب مي کرد.

صرفه جويي در دولت

-دکتر معمولاً وقتي مطلبي مي خواهد بنويسد، حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مي برد. پاکت هاي نامه را آرام و با احتياط باز مي کند که آسيبي نبيند و بعد از پشت آنها هم براي نوشتن استفاده مي کند و دور نمي اندازد. به کارمندها و منشي هاي دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاي باطله که سفيد و قابل استفاده است، استفاده کنند.

- بعد از بدرقه رسمي رئيس جمهور يکي از کشورها در باغ رياست جمهوري، به سمت دفتر برمي گشتيم. يکدفعه دکتر چند قدم عقب برگشت، خم شد از روي زمين چيزي برداشت، گرفت طرف من که مسوول تشريفات بودم. سنجاق کاغذ بود. سنجاق را گرفتم. گفت لازم مي شود، حيف است،

ناگفته هاي سفر کلمبيا

-زماني که دکتر براي سخنراني به دانشگاه کلمبياي امريکا رفته بود، رئيس دانشگاه و دانشجويان که گويا از قبل هماهنگ کرده بودند، شروع به اهانت به دکتر و جمهوري اسلامي کردند، اما دکتر صبور و آرام بدون هيچ واکنشي نشسته بود، فقط گاهي لبخند کمرنگي روي لب هايش ديده مي شد. بعد از اتمام مراسم همراهان از دکتر علت لبخندش را پرسيدند، گفت؛ آن لحظاتي که رئيس دانشگاه به جمهوري اسلامي اهانت مي کرد، با خودم فکر مي کردم امام زمان(عج) چطور مي خواهي حال اينها را بگيري؟، سفر دکتر به ايتاليا فقط 15 ساعت طول کشيد و به کشورهاي امريکاي جنوبي فقط 84 ساعت، که 44 ساعت آن را در هواپيما و در حال پرواز بودند. ما بچه هاي تشريفات به شوخي به هم مي گوييم؛ سفرهاي دکتر به کشورهاي خارجي آنقدر کوتاه مدت اما مفيد و ارزشمند است که بايد در کتاب رکوردهاي «گينس» ثبت شود. براي بار اول که رفته بود نيويورک، دو دست کت و شلوار بيشتر به همراه نداشت. کت و شلوار تيره که رنگ و رورفته بود و روشن. در پروتکل تشريفات و به خصوص امريکايي، رنگ لباس مقامات بايد تيره باشد و رنگ روشن نمي پوشند. دکتر با کت و شلوار رنگ روشن رفت در مجمع عمومي سازمان ملل و سخنراني تاريخي ايراد کرد و سازمان ملل را با اين سوال که اگر کشوري از يکي از اين پنج عضوي که در شوراي امنيت حق وتو دارند، شکايت داشته باشد، به کجا بايد مراجعه کند، به محاکمه کشيد. تحليل رسانه هاي امريکا اين بود که دکتر براي مقابله با سازمان ملل و به خاطر اينکه خلاف جريان آب شنا کند، برخلاف تمام روساي جمهور چنين پوششي داشته، سفر دکتر به امريکا در ماه رمضان بود. دکتر و چند نفر از وزرا و نمايندگان چون دائم السفر هستند، در طول سفر در هواپيما روزه بودند. چون زمين مي چرخد و شب و روز جا به جا مي شود، روزه شان 23 ساعت طول کشيد.

رئيس جمهور کومور و مصباح يزدي

-حافظه قوي دکتر با اينکه براي بچه هاي تشريفات دردسرساز است، گاهي به نفع شان تمام مي شود. رئيس جمهور کومور، مسلمان و شيعه است. در ايران درس خوانده و شاگرد آقاي مصباح يزدي بوده. مي خواست بيايد ايران، اما چون هواپيماي مناسبي براي آمدن به ايران در اختيار نداشت، دکتر دستور داد يک هواپيماي فالکون بفرستند تا او را بياورد. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالي که از يک هواپيماي ديگر پياده مي شد، انداختند. دکتر مسوول تشريفات را صدا کرد، عکس را نشانش داد و پرسيد مگر هواپيماي فالکون نفرستاده بوديد؟ اين فالکون نيست، مسوول تشريفات توضيح داد طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال يک توضيح براي عکس روزنامه مي گشت که خود دکتر بعد از کمي مکث گفت؛ قبل از اينکه بيايد تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلي آمد تهران. احتمالاً عکاس روزنامه عکس را در حال پياده شدن از پرواز داخلي گرفته، منشي دکتر که در يکي از جلسات طرح تحول اقتصادي حضور داشته، تعريف مي کرد؛ مسوولان براي جمع و تفريق و ضرب و تقسيم عددهاي ميلياردي که به توان (ايکس) رسيده بود، از کاغذ و قلم و ماشين حساب استفاده مي کردند اما دکتر زودتر از ماشين حساب، ذهني حساب مي کرد و عدد را به آنها مي گفت.

راهپيمايي احمدي نژاد در عراق

-قرار بود دکتر به عراق سفر کند. اطرافيان و دوستان دکتر گفتند اوضاع آنجا ناآرام است. ممکن است از طرف امريکا خطري شما را تهديد کند. دکتر هم خنديد و گفت؛ ما در زمان صدام رفتيم. آنجا راهپيمايي هم راه انداختيم. کسي نتوانست کاري بکند، چه رسد به حالا. بعد خاطره را براي آنها تعريف کرد؛ در زمان صدام، وقتي امکان سفرهاي زيارتي براي ايراني ها فراهم شد، به همراه پدر و مادرم رفتيم عراق براي زيارت عتبات عاليات. آنجا در فرودگاه رفتار بدي با زائران ايراني داشتند و اصلاً رسيدگي نمي کردند. ايراني ها را جمع کرديم. در شرايطي که کسي از ترس صدام جرات نمي کرد صدايش دربيايد، شروع کرديم به الله اکبر گفتن. مسوولان فرودگاه آمدند. سريع رسيدگي کردند. دکتر حساسيت خاصي به پرداخت خمس دارايي اش دارد و براي خودش سال خمسي دارد. هر سال، يک روز جمعه، دکتر و همسرش از صبح تا شب مي نشينند و خمس آن سال را حساب- کتاب مي کنند. حتي اگر يک کيلو برنج اضافي هم باشد، آن را هم حساب مي کنند. بعد مبلغ خمس را مي فرستند دفتر مقام معظم رهبري. دکتر علاوه بر پرهيز از مال و لقمه حرام، از مال شبهه ناک هم پرهيز مي کند. در مهماني هاي رسمي داخل و خارج از کشور طوري با غذا و سالاد بازي مي کند که اطرافيان متوجه نشده و ناراحت نشوند. دکتر بچه هايش را طوري بار آورده که وقتي براي ديدن پدرشان به دفتر رئيس جمهور مي آيند، ما کارمند هاي دفتر، حتي يک فنجان چاي نمي توانيم به آنها بخورانيم. چند بار هم ديدم وقتي از تلويزيون آهنگ هاي خاصي پخش مي شود سريع خاموشش مي کنند. نسبت به صحبت هايي هم که مي کنند فوق العاده مراقبند. (منبع)
 
حالا باز بگو موسوی.خداییش رییس جمهور به این ماهی از دومن آسمون تلپی اوفتاده فرق سر کچلت. واسه چی این همه بهش ایراد میگیری؟بچه به این گلی.خلایق هر چه لایق!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:45  توسط زهرا   | 

همزمان با اعلام حضور محمود احمدی‌نژاد در دانشگاه تهران، فضای این دانشگاه متشنج شد.

به گزارش خبرنگار «آینده»، در حالی كه از قبل اعلام شده بود امروز مراسم افتتاح سال تحصیلی دانشگاه‌ها با حضور مقامات دولت برگزار می‌شود، شماری از دانشجویان از دو طرف هم اكنون در حال شعار دادن هستند. 

بنا بر این گزارش، هم اكنون از یك سو حدود 50 تن از دانشجویان طیف بسیج علیه موسوی شعارهای تندی می‌دهند و از سوی دیگر حدود 100 نفر از معترضین به دولت كه اكثرا چهره‌های خود را پوشانده‌اند، شعارهای تندی علیه احمدی‌نژاد و دولتش داده و خواستار استعفای وی هستند.

 در میان طیف اول شعارهای "آزادی اندیشه با شال سبز نمیشه" و "موسوی، اسرائیل پیوندتان مبارك" سر داده می‌شود 

همزمان اكثر دانشجویان كه شمار آنها به صدها نفر می‌رسد و بیشتر آنها به معترضان متمایلند، در مقابل كتابخانه مركزی جمع شده‌اند، اما از شعار دادن پرهیز می‌كنند. 

این در حالی است كه برخی دانشجویان دست اندركار در اعتراضات دانشجویی پس از انتخابات، با برخی محرومیت‌ها نظیر تعلیق و اخراج یا تذكر مواجه شده‌اند. 

گفته می‌شود هم اكنون احمدی‌نژاد وارد دانشگاه شده و در مراسم آغاز سال تحصیلی حضور یافته است، هرچند این خبر تایید نشده است. 

تازه ترین اخبار حاكی از آن است كه به تریج جمعیت معترضین به بیش از هزار نفر افزایش یافته و آنان حركت خود را در خیابانهای داخل دانشگاه و دور كتابخانه آغاز كرده و علیه احمدی‌نژاد شعار می‌دهند. این افراد در مقطعی هم به سردر دانشگاه تهران رسیده‌اند.

مشاهدات خبرنگار ما حاكی است، همزمان پلیس اجازه رفت و آمد خودروها در خیابان 16 آذر را نداده و تعداد زیادی از نیروهای انتظامی با لباس معمولی (بدون كلاه كاسكت و سپر) اطراف دانشگاه تهران مستقر بودند. همچنین ترافیك شدیدی در خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران به چشم می خورد.(منبع) + فیلم اعتراضات امروز دانشگاه تهران    +

تعطیلی7 روزه کلاس دانشگاهها دراوج آنفلوآنزایA/ تغییرقوانین غیبت دانشجو

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:57  توسط زهرا   | 

مدتی است خبر های بی بی سی را به خبر هایی شبیه بیست و سی و خبر بامدادی و شامگاهی رسانه ی میلی ترجیح داده ایم.گاهی هم نگاهی به شبکه های مجازدیگر می اندازیم مثل می شاپ که کلی تبلیغ می کنند برای این که مثلا پوست کن پنج کاره اشان را خدا تومان فرو کنند در پاچه ی ملت پای ماهپاره نشسته.مهدی شدیدا مخالف تماشای پی ام سی یا تی وی پرشیاست.فکر می کند وقت تلف کردن است دیدن برنامه ی چیپ یک همچین شبکه های معلوم الحالی.حتی در همان بی بی سی هم گاهی گزارش هایی پخش می شود که نظر پسرهایم را نا خود آگاه به خود جلب می کند.مثل حمله ی یهودیان افراطی به یک خوابگاه همجنسگراها . و ما مجبوریم با گفتن :«وا خدا مرگم بده اینا چیه نشون می دن ؟!!»سریع شبکه را عوض کنیم بزنیم «براعم» که فقط انیمیشن های دوبله عربی نشان می دهد.

فارسی وان شبکه ی نوپایی است که سریال های به اصطلاح روز را با دوبله ای فجیع به خورد ملت می دهد.موضوع سریال ها هم معمولا همان سوژه های تماشاچی جلب کن عشق و عاشقی و خیانت و ماچ و بوسه این جور چیزهاست.با لباس هایی که سخاتومندانه اندام زبیا و گاه نیمه عریان زنان اروپایی را به نمایش می گذارد و روابطی که برای ما شرقی ها هنوز به این شکل جا نیفتاده.جای شکرش باقیست شعورشان به حذف صحنه های آن چنانی اش رسیده .

«ویکتوریا» یک سریال آمریکایی کلمبیایی است محصول ۲۰۰۶-۲۰۰۷ .به زبان اسپانیایی ساخته شده .چند قسمتی از این سریال را  قاچاقی و با صدای کم دیدم. داستان زنی است که بعد از بیست و پنج سال زندگی مشترک حالا به وضعی افتاده که مجبور است با مردی  بسیارجوان تر از خودش رابطه داشته باشد.چون شوهر وکیل و پولدارش  ترکش کرده با با دستیار بیست ساله اش که همسن دخترش است رابطه دارد.پسرش با دوست مادرش روی هم ریخته ، دختر بزرگش ازدواج نکرده از دوست پسرش حامله شده و دختر کوچکش در دام دوستان اوباش و پارتی و مواد و مخدر دست و پا می زند.سوژه مسخره تر از این؟یازی های افتضاح و برگردان فارسی مضحک با آن صدا ها و لحنهایی که فقط کلمات را به فارسی ادا می کنند.

انقدر این رسانه ی میلی چرت و پرت به خورد ملت داد و به مرگ گرفت،ملت به تب راضی شده اند می نشینند سرخوشانه سریال را خانوداگی تماشا می کنند!!(رجوع شود به نظرات ببینندگان سریال)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پ.ن کاملا بی ربط: به بهانه ی هفته ی دفاع مقدس و پخش فیلم های مرتبط با آن

از فیلمهای ا میلیونی تا اخراجی های7 میلیاردی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:18  توسط زهرا   | 

دو روز سخت، تحقیر آمیز و بی حاصل

سفرمحموداحمدی نژاد درحالی در سازمان ملل به پایان رسید که به گفته یکی از افراد نزدیک به دفتر نمایندگی ایران در نیویورک سی سال گذشته  هیچگاه یک رییس دولت از ایران با چنین انزوا وتحقیری مواجه نشده بود: "آقای احمدی نژاد درطول سفر بسیار عصبی بود و وقتی که یکی از افراد نمایندگی خبرهای تجمعات را به وی داده است او با عصبانیت گفته که نمی خواهد چیزی دراین مورد بداند."

در حالی که احمدی نژاد با بیش از یک صد همراه یکی از بزرگترین کاروان های سیاسی عازم شده به نیویورک را به خود اختصاص می داد با بی توجهی بسیار محسوس هیات های نمایندگی دیگر کشورها مواجه شد. منبع خبری روز  با این شرط که نامش ذکر نشود گفت: "تلاش های ماه گذشته نمایندگی  ایران در سازمان ملل برای برگزاری جلسات حاشیه ای محموداحمدی نژاد با دیگر رهبران جهان بی نتیجه ماند به نحوی که وی دریک جلسه از این وضعیت به عنوان ناهماهنگی یاد کرد و خزایی  سفیر ایران در سازمان ملل و  منوچهر متکی  وزیر خارجه را به باد حمله گرفت."

تجمع گسترده ایرانیان در شهر نیویورک که انعکاس گسترده ای در رسانه های آمریکا داشته است یکی از دیگر عواملی بوده که حضور رییس دولت دهم را با حاشیه های بسیاری همراه کرد. روز پنج شنبه پس از آنکه محمود احمدی نژاد سخنرانی خود را در سالن مجمع عمومی سازمان ملل به پایان رساند که بیش از ۷۰ درصد صندلی های سالن خالی بود. وی از همان جا یک راست  راهی هتل محل اقامت خود، اینترکنتینانتال، شد. این در حالی بود که از چند ساعت قبل چندصد تن ازایرانیان با تجمع درجلوی در هتل و با شعارهایی در محکومیت اقدامات پس از انتخابات کاری کرده بودند. در نتیجه، برخلاف دیگر رهبران حاضر در این اجلاس که با تشریفات خاصی از درب اصلی هتل وارد محل اقامات خود می شدند، احمدی نژاد مجبور شد با تدابیر ویژه ای از در پارکینگ هتل وبه صورتی پنهانی به هتل برود.

در نشست احمدی نژاد و ایرانیان که  کارمندان ایران در سازمان ملل وخانواده هایشان جمع گلچین شده ای از ایرانی ها از چند ماه قبل برای آن تعیین شده بودند و یک هیات ویژه برای این انتخاب از دو هفته قبل در نیویورک مقیم شده بود، شرایط هیچ شباهتی به سال های گذشته نداشت.  پیش از ورود به سالن تلفن های همراه حاضران و نیز هر گونه ابزارهای ضبط صدوتصویر از آنها گرفته شد، در حالی که سال های قبل یکی از اصرارهای احمدی نژاد به گرفتن عکس با مردم و نمایش محبوبیت خود بود. با این وجود یکی از شرکت کنندگان توانست ویدپوی این جلسه را به خارج از محل کنفرانس منتقل کند. یکی از حاضران در این جلسه به خبرنگار روز گفت که فرد مزبور این ویدپو را توسط دوربینی که روی عینک خود نصب کرده بود گرفته بود: "تدابیر امنیتی خیلی شدید بود. پیش از جلسه به تک تک کسانی که کارت مجاز شرکت در جلسه  داشتند گفته شده بود که تحت هیچ شرایطی بلیط خود رابه فرد دیگری ندهند وبا خود دوربین یا تلفن همراه نیاورید و درغیراین صورت جلوی درورودی محل برگزاری جلسه از آنها گرفته خواهد شد. فردی که ظاهرا این فیلم را گرفته خبرنگار یک شبکه خارجی بود که گفته می شود عینک بزرگی  به چشم داشت  و خیلی مشکوک به نظر می رسید اما همه توجه تیم حفاظت آقای احمدی نژاد به وسایل ضبط صوتی وتصویری متداول بود."

دربیرون از جلسه فضای سنگینی حکمفرما بود. هر یک از اعضای هیات ایرانی که فاصله بین خیابان لگزینگتون تا درب ورودی هتل که نزدیک به سی متر می شد را طی می کرد با شعارهای تند حاضرین مواجه می شد. هنگامی که اسفندیار رحیم مشائی وارد هتل می شد حاضران با شعارهای "دروغگو، دروغگو، دروغگو" و "قاتل بیا بیرون قاتل بیا بیرون"، "دولت استعفا اَه اّه"، "مرگ بر دیکتاتور" او را مورد حمله قرار دادند. یکی دو نفر از مامورین اطلاعاتی تلاش می کردند که با حضور درمحل به آرام کردن افراد بپردازند که این موضوع با شعارهای بیشتر حاضرین همراه شد. دراین میان چندین هیات دیپلماتیک از جمله نخست وزیر ترکیه وارد هتل شدند درحالی که آن سوی خیابان در اشغال افرادی بود که پوسترهایی از ندا آقا سلطان و شعارهای مرگ بردیکتاتور، احمدی نژاد قاتل را در دست داشتند.

تجمع کنندگان با دادن شعار علیه ایرانیانی که به عنوان میهمان وارد هتل می شدند کاری کردند که برخی از آنها مجبور شدند صورت خود را در برابر دوربین های افراد حاضر بپوشانند. چندین تن از این افراد با ایستادن در نزدیکی درب هتل و صحبت با حاضرین از اینکه به جلسه بروند منصرف شدند. تجمع کنندگان می گفتند: "ایرانی بی غیرت خیانت خیانت."

یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه به روز گفت: از ابتدای جلسه فضای سنگینی بین ایرانیان حاضر در جلسه وجود داشت. نگران بودیم که کسی عکس از ما گرفته باشد و بعدا بگذارند روی اینترنت وبگویند ما خائن هستیم. اما من فقط برای کنجکاوی رفته بودم که ببینم دراین شرایط بحرانی که درایران وجود دارد او چه حرفی دارد که بزند؟ برای همین من به همراه چند تن دیگر مجبور شدم بعد از پایان جلسه مدتی را در صبرکرده تا به نحوی فضای خارج از هتل آرام شود."

منبع نزدیک به هیات ایرانی به روز گفت: "چندین تن از ایرانیان حاضر دربرگه هایی که برای طرح سوال در اختیار حاضرین گذاشته شده بود عبارت« احمدی نژاد رییس جمهور من نیست» را نوشته بودند و یکی از کارمندان دفتر نمایندگی هم به جای اینکه آنها را کنار بگذارد، همه را به جلوی احمدی نژاد گذاشت. این موضوع باعث عصبانیت احمدی نژاد شد به نحوی که بعد از جلسه تهدید کرد که دست به تغییرات عمده در دفتر نمایندگی ایران در نیویورک خواهد زد."

احمدی نژاد دراین جلسه به طرح موضوعات همیشگی خود درزمینه هولوکاست، مساله افغانستان و نیز رابطه ایران و آمریکا پرداخته وازجمله گفته است که ایران وآمریکا می توانند در افغانستان همکاری کنند. درپایان جلسه یکی از جوانان شرکت کننده به نام "میم" در اعتراض به اینکه به هیچ یک از ایرانیان اجازه طرح پرسش داده نشد، لب به اعتراض گشود.

*منبع

این دختره اسم و فامیلش که راست کار انقلاب مخملی و انقلاب رنگی هست. باباش هم که از اون ور آب هی انگولک می کنه ضد انقلاب بازی در میاره. فیلم روز های سبزش هم که  تو جشنواره های معتبر مثل ونیز و سن سباستین مطرح می شه. پس چرا نمی گیرن بندازنش زندان؟

.سه عکس دیگر  را این جا ببینید.

.پاسخ به سوال نوشته ی قبلی همچنان برایم خواندنی است 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:13  توسط زهرا   | 

گاهی از ته دل آرزو می کنم کاش در این دنیا و در همین تهران خودمان واقعا واقعا کوچه ای به اسم علی چپ  وجود داشت تا  بتوانم در همان جا خانه ای بگیرم و ساکنش شوم.آن وقت دیگر مجبور نبودم برای رهایی از خیلی چیزها خودم را  بزنم به در و دیوار خیالی کوچه ی علی چپ.کوچه ای که فرضی است و فقط یک وجه المثال است  نه چیز دیگر. قربان خدا بروم وقتی انسان را آفرید خودش خبر داشت چه موجودی خلق کرده که این همه به خود احسنت و دست مریزاد گفت.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

در جایی خواندم آدمها مثل کتاب می مانند. بعضی ها را باید هر روز خواند،بعضی ها فقط به درد منبع امتحانی و پایان نامه می خورند،بعضی  یک بار خواندنشان هم وقت تلف کردن است،از بعضی هاشان می شود به جای زیر پایه و کشتن حشرات موذی... .استفاده کرد.تعدادی از کتاب ها اگر همیشه همراهت نباشند انگار چیز مهمی را گم کرده ای.بعضی ها فقط به درد تزئین کتاب خانه می خورند و فخر فروشی.بعضی از کتاب ها(آدم ها) تاریخ انقضا دارند.درک بعضی ها خیلی سخت است از بس قامض و پیچیده اند. بعضی ها را از روی جلد می شود شناخت.چندتایی را هم نخوانده باید کنار گذاشت...

از بین همه ی این ها دارم می گردم ببینم من در کدام دسته قرار می گیرم.

 شروع سال تحصیلی مبارک.چهار روز از مهر گذشته است و من هنوز به «بهشت» نرفته ام.دلم پر می کشد برای شاگردان سال های قبل و هیجان آشنایی با شاگردان جدیدم.دست خودم نیست اما مطمئنم مثال ها و بحث هایم امسال بیشتر رنگ و بوی سیاسی خواهند داشت.

پ.ن:به نظر شما رییس جمهور منتصب ما شبیه چه کتابی است؟

من مانده ام حیران، آدم آخوند باشد و این همه:  الف)پررو    ب)جیره خوار      ج)دروغگو    د) همه ی موارد   ...خاطرات حمید رسایی از همراهی اش با محمود در سفر به نیویورک.

یک آخ وند دروغگوی دیگر:به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، محمد رضا میرتاج الدینی در گفتگو با خبرنگاران در خصوص اقدام سران کشورها در ترک جلسه سازمان ملل هنگام سخنرانی محمود احمدی‌نژاد گفت:«دو سه نفر بودند که بیرون رفتند اصلا تعدادشان زیاد نبود.»

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

چیه هسته ای رو می گید؟اوه! غنی سازی اورانیوم؟پاک از یادم رفته بود. شما که فکر نمی کنید دارم دروغ می گم؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:37  توسط زهرا   |