تبليغاتX
معلمی از بهشت
خاطرات شخصی
چند روزه این بلاگفا بازی در میاره کلی حرف مونده رو دلم. درست مثل بغضی که این دو ماه بیخ گلومون چسبیده بود و روز قدسی با هر شعاری که می دادیم شادی وصف ناپذیری جای بغض در گلو مانده مون رو می گرفت.

فاطمه را از طریق وبلاگش می شناختم.با هم دوست شده بودیم.بعد هابا الپر ازدواج کرد و خاتمی هم خطبه ی عقدشان را خواند .خبر دستگیریشان ناراحت کننده است و دلیلش را هم اقدام علیه امنیت ملی اعلام کرده اند!!

مطمئنا طرفداران محمود و ذوب شدگان در ولایت کور رنگی دارند و موج بزرگ سبزمان را که ندیدند هیچ،اقلیت ناچیز و عصبی خودشان را بسی بزرگ دیده اند.فکر کنم  دوربین شکاری همراهشان بوده که امت حزب الله خیلی خیلی زیاد به چشمشان آمده.سبز تر از همیشه آمده بودیم. بی هیچ زور و اجباری.نه از محلات و شهریار و ورامین با ماشین آورده بودنمان  نه شرمی از حضورمان داشتیم.راننده ای که از محلات کلی آدم با خود آورده بود با تعجب نگاهمان می کرد و می گفت:«پس سبزا شمایید؟چه قدر زیادید؟».قرتی و اراذل و اوباش هم نبودیم.(گزارش تصویری)

البته این قضیه در مورد ره برشان هم صدق می کند. چون ایشان با چشم غیر مسلح هلال ماه نو را روئت فرموده اند اما هیچ کدام از آیات عظام  روئت ماه برایشان اثبات نشده است.به مهدی می گویم مثل اینکه کلی حرف داغ مانده سر زبان معظم له  دارد می سوزاندشان که طاقت ندارند تا روز دوشنبه صبر کنند به خاطر همین هول هولکی یکشنبه را عید اعلام کرده اند.مهدی می گوید:«این تاکتیک خروج از انزواست.فقط همین»

به نقل از خبرگزاری های خود دولت!!!

 هلال ماه شوال در بعضی از مناطق دنیا در غروب روز شنبه 29 رمضان و در مناطق دیگر در غروب روزیک شنبه قابل رویت می باشد از جمله در ایران هلال ماه شوال در غروب روز شنبه 29 رمضان نه تنها با چشم غیر مسلح بلکه با قویترین ابزار اپتیکی نیز قابل رویت نمی باشد که در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.

(مهم)

( شوخی :یک بنده خدایی بچه اش فردای عید فطر به دنیا میاد اسمش رو می ذاره پس فطرت!!)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بعدشم این که محمود دوباره قضیه ی هولوکاست رو کشید وسط عقلش نمی رسد به این که قرار است یکی دو روز دیگر  تشریف ببرد خارجه ،باز برای خودش دشمن تراشی نکند. خوب همین حرفها را می زند یکی یکی هتلها از پذیرفتنش شرم دارند.بابا شعورم خوب چیزیه والا.

گزارش شبکه "ان بی سی" نیویورک، مدیریت هتل مجلل و گرانقیمت هلمزلی نیویورک دیروز اعلام کرد که یک گروه ایرانی یک سالن بزرگ این هتل را از مدتها پیش برای مراسمی نامعلوم رزرو کرده بود ولی مدیریت هتل به مجرد خبردار شدن از برگزاری مراسم شام و سخنرانی احمدی نژاد بلافاصله این رزرواسیون را لغو کرد و اعلام کرد نه احمدی نژاد و نه هیات همراه وی حق ورود به این هتل را ندارند.

«خیلی بد است که آدم بخواهد از حقوق سرخپوستان در آمریکا دفاع کند، ولی حاضر نباشد مثل خیلی از پابرهنه های نیویورک کارتون خوابی کند و حتما و الا و بالله بخواهد در هتل هفت هشت ستاره کپه مرگش را بگذارد. حالا هم که به حول و قوه الهی چنین شانسی دست داده، به نظرم الفنون برای درک رنج ها و مصائب فقرا و پابرهنگانی که در استکبار جهانی از گرسنگی شب نمی توانند بخوابند، بد نیست دو سه شبی را هم در نوانخانه بگذراند. بر اساس خبرهای واصله تا حالا سه تا از هتل های درجه یک نیویورک که الفنون با پول ملت ایران می خواهد برود در آنجا ضیافت بدهد به کوروکچل های هوادارش در نیویورک، اعلام کرده اند که برای احمدی نژاد جا ندارند. 

خبرها هم نشان می دهد که دوستان ایرانی مقیم نیویورک با تمام وجود، از جمله با دست و پا و لگد و دندان و تخم مرغ و گوجه فرنگی، آماده هستند تا از الفنون پذیرایی شایانی در نیویورک بعمل بیاورند، صبحانه گوجه و تخم مرغ، خودش می شود املت نیویورکی. شنیده شده است که دوچرخه سوارهای تورنتو هم راه افتادند به طرف نیویورک و دوستان نیویورکی هم خودشان را با تمام وجود آماده کرده اند، مطبوعات و تلویزیون ها هم آماده اند که تصاویر روز قدس و مصاحبه های مموتی را پخش کنند. فعلا احمدی نژاد از این وقایع سه ماه گذشته شدیدا خسته است و نیاز به استراحت دارد، بخصوص که جمعه روز قدس کلی اظهارات اساسی در مورد اسرائیل هم کرده که ممکن است برای برخی ساکنان نیویورک سووالاتی پیش آورده باشد. نیویورک هم تهران نیست که وقتی کسی سووال دارد، مجبور باشد برود به اوین یا کهریزک، بیایید دست به آسمان بلند کنیم و برایش دعا بخوانیم، جای دوری نمی رود». (ابراهیم نبوی روز آنلاین)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

اگر دوستش دارید برای عرض تبریک تولد میر حسین موسوی(۷ مهر) می توانید به اینجا سری بزنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:29  توسط زهرا   | 

*من فکر می کنم به هزار و یک دلیل ما مردم ایران باید در مراسم روز قدس حضور سبز خودمان را حفظ کنیم، و پیشنهاد می کنم آقای هاشمی هم حتما برای خواندن نماز جمعه بیاید. و از کروبی و موسوی هم می خواهیم که آنها از مردم دعوت نکنند، چون به اندازه کافی پرونده دارند. ضمنا پیشنهاد می کنم که مردم دقیقا همان شعارهایی را بدهند که علیه اسرائیل داده می شود، فقط اسم اسرائیل را نیاورند، مثلا مرگ بر .... اشغالگر، مرگ بر ..........تروریست، ..... آزاد باید گردد، زندانی سیاسی..... آزاد باید گردد، ثوره ثوره حتی النصر( انقلاب انقلاب تا پیروزی)، مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین. برادر اسیرم، حمایتت می کنم.

حتی اگر حماس هم التماس کند و بگوید که ما نمی خواهیم مردم ایران از فلسطین حمایت کنند، ما توی دهانش می زنیم و می گوئیم که مگر سالهای قبل یاسر عرفات از ما می خواست که از فلسطین حمایت کنیم؟ مگر حماس که طرفدار صدام بود، ما طرفدارش نبودیم، شاید آنها مصلحت خودشان را ندانند، ما که برنامه سی ساله مان را تعطیل نمی کنیم، فقط محض خاطر اینکه فلسطینی ها می خواهند یا نمی خواهند. ضمنا از امروز دیگر حتی رفراندوم در مناطق اشغالی را هم قبول نداریم، مگر اینکه فلسطینی ها کودتا کنند که ما بتوانیم قبول کنیم که چیزی عوض شده است، وگرنه یک دفعه دیدی اسما رفراندوم کردند و سر ما را کلاه گذاشتند که ما برای روز قدس حاضر نشویم. در هر حال دلایل ما برای برگزاری روز قدس و مخالفت با اسرائیل بشرح زیر است: 

- آنها با اسلحه به مردم بی دفاع حمله کردند و آنها را کشتند.

- آنها به زور و با اشغال کشور، میلیونها نفر را از کشورشان آواره کردند.

- آنها صدها نفر را بدون هیچ سلاحی و فقط بخاطر عشق به میهن شان اسیر کردند.

- آنها به زنان و دختران بی دفاع که برای نماز می رفتند و الله اکبر می گفتند با گاز اشک آور و باتوم و اسلحه حمله کردند و حجاب از سرزن مسلمان کشیدند.

- آنها مسلمانان و شیعیان را به بند کشیدند و حتی اجازه نماز خواندن و روزه گرفتن ندادند.

- آنها تمام ارتباطات را با بیرون قطع کردند و صدها نفر را که حتی سنگ هم دست شان نبود، به اسارت بردند و حتی به خانواده های آنان خبر ندادند.

- آنها خانه های رهبران مردم را محاصره کردند و اجازه رفت و آمد به آنان ندادند.  

می بینید! ما چطور می توانیم بنشینیم در خانه های مان در حالی که چنین ظلمی توسط کسی به کسی دیگر می شود، گیریم فعلا اسرائیل موقتا و برای فریب ملت ها، یک سال است علیه فلسطین کاری نمی کند، بقیه که می کنند.

*منبع

خطیب نماز روز قدس مشخص شد:

به گزارش ایرنا رييس ستاد نماز جمعه تهران اعلام كرد: در روز جهاني قدس نماز جمعه تهران به امامت آيت الله سيد احمد خاتمي امام جمعه موقت اقامه مي‌شود.

حجت‌الاسلام مسعود مرادي اظهار داشت: دكتر محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري سخنران پيش از خطبه‌ها است.

نماز جمعه اين هفته تهران به روال معمول در محل دانشگاه تهران اقامه مي شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:29  توسط زهرا   | 

برای محمد رضا پهلوی لطیفه ای ساخته بودند که او را در برزخ دیده اند با یک عینک دودی خفن مارک ریبن .ازش می پرسند :«چرا عینک دودی را از چشمت بر نمی داری؟» جواب می دهد:«از بس مردم ایران در این سی سال  دعای خیرم کرده اند و گفته اند «الهی نور به قبرش بباره» نور اذیتم می کنه ».

می گویم هیچ بعید نیست این قضیه واقعیت پیدا کند. هر چه باشد و محمد رضا هر شکری خورده باشد ادعای مسلمانی و دینداری نداشت.در عجب مانده ام از جماعتی که در لباس روحانیت   و در ماه خدا به راحتی آب خوردن دروغ می گویند و تهمت می زنند و موجبات پایمال شدن خون به نا حق ریخته شده مردمی بی گناه و تضییع حقوق جوانان مورد تعرض قرار گرفته را رقم می زنند و سر آخر برای خود از خدا عافیت و عاقبت به خیری طلب می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:20  توسط زهرا   | 

در جمع فامیلی و خانوادگیمان کم نیستند کسانی که با دلیل و بی دلیل طرفدار رییس جمهور فعلی اند.مدت هاست بحث کردن با هاشان را کنار گذاشته ام چون هیچ حرف منطقی و حسابی  ازشان نشنیده ام.اولی خانمی است که یک خرده حسابی جزیی سر برخی مسایل خانوادگی  باهم داشتیم. خانمی است که چون شوهرش بسیجی  است و فدایی آقا ،شده مرید شوهرش و طرفدار محمود .زن بدی نیست اما یکی دو بار توهین های خانوادگی به این و آن زده در حد فرو پاشی  نظام خانواده!!خیلی راستگو نیست و من قلبا ارادتی بهش ندارم.دومی هم زن ساده ی عوامی است که مدام سرش در کتاب های طالع  بینی اس  که از قبل مطالعه ی همیشگی این کتاب ها شده است یک  پا استاد مکتب نرفته در زمینه ی پیچیدن نسخه دعا مثلا برای وسعت رزق. اعتقاداتی دارد از این دست که مثلا فلان روز نروید اصلاح سر و صورت برایتان شگون ندارد.یا اگر بچه اتان تب کرد فلان چیز را بخوانید به نخ فوت کنید بیاندازید گردن بچه زود تبش قطع می شود. دلیل مخالفتش هم با موسوی  این بود که شنیده یک دختر قرتی به بند سوتینش نوار سبز بسته بوده و آن را به مردم نشان می داده!!!!به قول مهدی کسی که رییس جمهورش هاله دارد خودش هم حتما دنبال طالع است.

یک ماه پیش یک عروسی داشتیم و من در جریان آن عروسی مواردی از این دو نفر  برایم مسجل شد که در روابطم با هردوشان مجبور به تجدید نظر شدم.یک جورهایی برایم حکم نامحرم پیدا کرده اند. باور نمی کنید در مدتی که خودم را ازشان دور نگه داشته ام  چه آرامشی یافته ام.

*******************

چند تایی آدم بیکار شب قدر و قتلی دنبال کلیپ صک صی برای موبایل رسیده اند به این جا.خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:47  توسط زهرا   | 

*قضیه معاون اول
سایت «آینده» به نقل از رئیس‌جمهور نوشته: «بنده قصد داشتم آقای مشایی را به عنوان رئیس‌جمهور دولت یازدهم مطرح کنم اما متأسفانه چهره او را در جامعه مخدوش کرده‌اند.»
1- آیا به نظر ‌آقای احمدی‌نژاد ریاست جمهوری موروثی است؟
2- چه کسی چهره آقای مشایی را مخدوش کرده؟ ایشان یکی از محبوب‌ترین چهره‌های کشور - بالاخص در میان جماعت طنزپرداز- هستند.
3- مردم آقای مشایی را واقعاً دوست دارند. مردم همه کسانی را که با گفتار خود «ادخال سرور فی قلوب مؤمنین» می‌‌کنند و موجبات انبساط خاطر دیگران را فراهم می‌سازند، دوست دارند. شما خیلی نگران نباشید.
4- اگر این‌طوری باشد که هر رئیس‌جمهوری، رئیس‌جمهور بعدی را انتخاب کند، پس آقای احمدی‌نژاد باید خیلی از خاتمی متشکر باشد.
چندی پیش نیز احمدی‌نژاد در پاسخ به سؤالی درباره کاندیداتوری مشایی در انتخابات ریاست جمهوری آینده گفته بود: «هنوز تا انتخابات دور آینده وقت زیاد است. ولی اگر آقای مشایی رئیس‌جمهور شود، بنده افتخار می‌کنم معاون اول ایشان باشم.»

1- درصد تحقق این «اگر» رئیس‌جمهور چقدر است؟ لطفاً بگویید که نگرانیم. چون معمولاً «اگر»های ایشان یک جورهایی «شدنی» است.
2- الان وضعیت کدام است. معاون کیست و رئیس کدام؟
3- اساساً بد نیست هر چهارسال یکبار یک انتخابات رئیس و معاون برگزار شود که مردم رأی بدهند «مشایی» رئیس باشد و «احمدی‌نژاد» معاون یا بالعکس.

*به قلم شهرام شکیبا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 13:3  توسط زهرا   | 

فیلم «روزهای سبز » حنا مخملباف  را دیدم.در تمام طول تماشایش طپش قلب آزارم داد و احساسات نیمه فرو خورده ام در این سه ماه دوباره  به غلیان افتاد.فیلم مستندی داستانی بود درباره ی آوا دختر جوانی که از ده سالگی آرزو داشته رییس جمهور شود.از همان سالها برای رییس جمهور شدن خاتمی فعالیت می کند و بعد از هشت سال وقتی آرزوهایش را هنوز در افق های دور دست سیاسی می بیند دچار افسردگی می شود. در جایی رو به ماشینی که خاتمی در آن نشسته و در حال حرکت است می گوید:«آقای خاتمی کلید خوشبختی مردم رو کجا گم کردید؟»

در جایی آوا می گوید من شکست خوردم .شکست عشقی.

هم زمان با درمان افسردگی اش به میان مردم و  جوانانی می رود که برای کاندیداهای محبوبشان در دوره ی دهم تبلیغ می کنند.طرفداران موسوی و احمدی نژاد. از آنان می خواهد جمله ای بگویند تا متقاعد شود دوباره درانتخابات شرکت کند.فیلم به صورت موازی شور و شوق و امید جوانان در روزهای قبل از انتخابات ،تجمعاتشان،زنجیره ی سبز انسانی،پایکوبی های شبانه اشان را با در خاک و  خون غلتیده شدنشان بعد از انتخابات و سرکوب وحشیانه ی امیدهای نسل جوان را به زیبایی به تصویر کشیده است.( فیلم را می توانید از این جا دانلود کنید.)

آوا نماد جوانان ایرانی است که برای رسیدن به آرزوها ،برای رسیدن به عشقشان همیشه با مانع و سدی روبرو بوده اند.آنها به تغییر اوضاع امید داشتند و چشم اندازی زیبا برای رسیدن به آرزوهای برحق و طبیعیشان ترسیم کرده بودند که با پایان تلخ و غیر قابل پیش بینی وقایع اخیر امیدهای سبزشان زیر چکمه های بزرگ استبداد و دیکتاتوری له شد و از بین رفت.

فیلم «روزهای سبز »این روزها در جشنواره ی فیلم ونیز به نمایش درآمده.دیدنش را به همه  توصیه می کنم و می دانم همچون من خیلی ازشما با خاطرات سبز  خرداد ۸۸ دوباره اشک در چشمانتان خواهد جوشید و با دیدن دوباره ی مرگ ندا و ندا ها قلبتان به درد خواهد آمد.

همه ی ما شکست عشقی خوردیم.عشق به ایران.عشق به امیدی سبز که در دلمان جوانه زده بود.در  عین برنده بودن بازنده اعلاممان کردند و ما را در راه رسیدن به آن چه برایش عاشقانه سبز شده بودیم ناکام گذاشتند.اما همیشه شکست پلی است به سوی پیروزی.

 لینک مرتبط:

جایزه "شجاعت در هنر" جشنواره فیلم ونیز به حنا مخملباف تعلق گرفت:

حنا مخملباف کارگردان فیلم روزهای سبز به خاطر بیان هنری و شجاعانه وقایع سیاسی اجتماعی ایران معاصر جایزه تندیس شجاعت را از فستیوال ونیز دریافت کرد. این جایزه توسط "جان ویتوریو بالدی" تهیه کننده فیلم های کارگردان هایی چون "پازولینی، گدار" به حنا مخملباف اهدا شد.

حنا مخملباف در هنگام دریافت جایزه گفت: "من این جایزه را تقدیم می کنم به مردم شجاع ایران که در پی آزادی به خیابان ها آمدند. و همین طور خاکسارانه آن را تقدیم می کنم به نداها و سهراب ها و همه کسانی که در پی آزادی کشته شدند و ما موظفیم که پیام خون آن ها را به دنیا برسانیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:1  توسط زهرا   | 

خطبه هارا با دقت گوش می کردم.وقتی آقا در مورد دوستان نظام می گفت و جوانانی که در یک قهوه خانه در شمال آفریقا برای پیروزی فوتبال ایران دست می زدند یاد رییس جمهور منصوبش افتادم.به نظرم آمد چه قدر این دو شبیه به هم فکر می کنند و حرف می زنند.

در نطق های تبلیغاتی پیش از انتخابات،آن جایی که محمود داشت از دست آوردهای چهارساله ی دولتش دفاع می کرد در جایی مدعی شد: وقتی فضا پیمای امید به فضا رفت مردم در سراسر دنیا این پیروزی بزرگ ایران را به یکدیگر تبریک می گفتند و خیلی از ملت های جهان به هم شیرینی تعارف می کردند!!!! البته این ادعای به دلایلی کاملا مشخص حذف شده بود و از تلویزیون پخش نشد،   (سند ادعایم را با جستجو در یوتیوب ببینید و بشنوید).من مانده ام رسم شیرینی دادن به هنگام شنیدن خبری خوش در کجای دنیا غیر از ایران به این شیوه، مرسوم است؟

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

اختلاف دید گاه دو رهبر:

 *:محمود درنطقی ادعا کرده بود رابطه ی او و آقا فراتر از یک رابطه ی عادی است. یک رابطه ی پدر پسری است.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:20  توسط زهرا   | 

جشن زوال استبداد دینی

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

 شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت. 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟         ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند                 که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا  نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.  

************* 

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن  و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست                      باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                  ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور                             تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری

شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط زهرا   | 

گاهی اوقات این که بعضی چیزها در جایی غیر متعارف باشند چیز خیلی بدی نیست. مثل عکسی که از قابش زده باشد بیرون  یا صورتی زیبا که از حد و حدود حجابی پیچیده و ابهام برانگیز رخ بنمایاند.

اما عوض شدن بعضی مکانها و حریم و حرمتها می تواند خیلی آزاردهنده و درد آور باشد. این که مبارز هشت سال دفاع مقدس به جرم حمایت از کسی نزدیک به هشتاد روز در بند باشد.  دیدن جای خالی او برای زن و فرزندش خیلی درد آور است.یا مادری که دو ماهی است جوانش را به ناحق از دست داده و دیگر او را در کنار خویش نمی بیند.حال کسانی که باعث ریخته شدن خون جوانانمان شده اند یا به دختران و پسران دربندمان تجاوز کرده اند راست راست برای خودشان می گردند و هیچ باکشان هم نیست.نفرینشان نمی کنیم چون به عدالت خدواندی قهار ایمان داریم.خدایی که هست و بیخیال این همه ظلم و جور نیست.بدبختی این جاست که بعضی ها جای خودشان را هم با خدا عوض کرده اند.ای داد بی داد.

حضور مردکی زن باره و نامسلمان در حریم شریف رضوی هم از همان تعویض های نامتعارف ظرف و مظروف است.البته بهتر است نامش را تعرض بنامیم . کسی که مسلمان نیست در نتیجه از آداب مسلمانی  هیچ نمی داند.ناپاک است چون غسل جنابت را بلد نیست.چون ممکن است  چند ساعت قبل از تشرفش به ایران عرق خورده باشدچون وجود نامیمونش را بارها و بارها برای خوش آمد صهیونیستها و زنانی رقاصه همچون شکیرا خرج کرده است. (لینک مرتبط: چاوز کمونیست در حرم رضوی؟!!!)

خدایا این روزها حالمان هیچ خوب نیست.به حق حرمت این ماه که مهمانت هستیم و به حق بزرگی شبهای قدر

 غیًر سوء حالنا به حسن حالک.

پ.ن:علیرضا بهشتی، فرزند شهید بهشتی و مشاور ارشد میرحسین موسوی بازداشت شد.

 دفتر مهدی كروبی با حكم دادستان جدید تهران پلمپ شد.

علی شکوری راد:

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم معني بسيج مردم براي شرکت در انتخابات، انقلاب مخملي است و مستوجب مجازات.

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم هزينه سياست ورزي و فعاليت سياسي در ايران به حدي است که اگر در انتخابات شرکت کني و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کني، ممکن است بازداشت شوي و به زندان بروي يا مورد برخوردهاي شديد قرار بگيري (ادامه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:13  توسط زهرا   | 

alt

۱۳۶۷/۶/۱۵
رئیس جمهوری استعفای نخست وزیر را نپذیرفت: روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری امروز اعلام کرد; در پی ارسال نامه آقای مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر، به حجت الاسلام والمسلمین خامنه ای مبنی بر استعفاء از سمت نخست وزیری، صبح امروز رئیس جمهوری طی نامه ای خطاب به آقای نخست وزیر، استعفای وی را نپذیرفت. در بخشی از این نامه آمده است: «قدرت های مستکبر جهانی باید بدانند که در کشور اسلامی انقلابی ما اختلاف سلیقه  و نظر در سیاستهای داخلی و خارجی نمی تواند سبب فراموشی ضرورت وحدت صفوف در مقابل توطئه های آنان به ویژه شیطان بزرگ، امریکا باشد».
منبع:اطلاعات 80 سال، جلد دوم(1368- 1357)، سیاسی، صفحهء 705. منبع(+)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

من مانده ام انگشت به دهان اینها که ادعا دارند چهل میلیون حماسه آفریدند و با بیست و پنج میلیون رای آورده اند پس چرا قضیه ی انتخابات و حوادث بعد از آن این همه کش پیدا کرده؟ چرا هر دفعه محمود پشت تریبون قرار می گیرد مدام تاکید می کند که انتخابات را مردم برگزار کردند و او را انتخاب کرده اند و شده است برنده ی انتخابات؟؟!!!چرا قضیه هنوز تمام نشده؟چرا نتوانسته اند جمعش کنند؟هر دفعه هم یک انگ جدید می چسباند به معترضان.اول شده بودند(بودیم)«خس و خاشاک». بعد «عده ای فزیب خورده »بعد« اغتشاش گر »حالا هم افاضات فرموده اند  «نمی‌شود که هر کسی از مادرش قهر کرد، به خیابان‌ها بیاید، ماشین‌ها را به آتش بکشد و شیشه بانک‌ها و مغازه‌ها را بشکند.»

رئیس جمهور افزود: امیدواریم خداوند متعال به آنها فرصتی بدهد که بتوانند کارهای غلطشان را جبران کنند.

احمدی نژاد با بیان اینکه دولت کنونی مشروع ترین دولت ایران در صد سال اخیر است که با رأی بالای ملت انتخاب شده است گفت: 25 میلیون نفر به این دولت رأی دادند و در بازشماری 10 درصد از آرای تهران هم هشت هزار رأی به منتخب اضافه و دو هزار رأی از مدعیان کسر شد که این خطای انسانی است. 

اللهم اشف کل مریض.اللهم اصح کل فاسد من امور المسلمین،اللهم غیر سوئ حالنا به حسن حالک.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:5  توسط زهرا  

از وقتی خوانده بودم بخشی از درآمدهای حاصل ازصندوهای صدقات صرف جهیزیه ی دختران دم بخت کشورهای خارجی می شود تا تهدید های علیه نظام خنثی شود!!صندوق صدقه مان را گذاشته بودم در راهرو و خودم غیر از دویست تومان دیگر پولی درش نینداختم.

صبحی مامور کمیته امداد آمده بود صدقه ها را جمع کند از پشت آیفن گفتم صندوق را گذاشته ام بیرون.دوسه دقیقه بعد دوبار زنگ زد و گفت:می تونم بپرسم دلیل این کارتون چی بوده؟جواب دادم گذاشتم همسایه ها هم استفاده کنند.گفت وقتی فقط خودتون توش پول می انداختین ده هزار تومن پول جمع می شد الان فقط سیصد تومن پول توشه!!

گفتم شاید بقیه هم مثل من کسایی رو دارند که میخوان مستقیما بهشون کمک کنند.عذر خواهی کرد و گفت اگه میشه باز توش پول بندازین بیشتر ثواب ببرین!!

لینکهای مرتبط:هم اکنون بيش از 8ميليون صندوق صدقات در ابعاد مختلف در سراسر کشور نصب شده است

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

طنز خود آموز شاعری برای وزرا    ،ظنز نوشته های شکیبا را دوست دارم.

نمی‌خواهیم رئیس‌جمهور برای فرزندان مان سخنرانی کند، چون نگران محتوایش هستیم من فکر کنم همه ی ما هم همین  نظر را درمورد رییس جمهور محبوبمان داریم!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

از فروشگاه هایپراستار، هم خریدکردیم هم دیدن.می گویند شبیه مارکت های دبی است.ما که دبی نرفته اینم هنوز اما تنوع جنس و قیمت مناسب آن تنها مزیتش  بود.شلوغی اش کلافه کننده است و صندوق های طویلش حوصله را سر می برد. استقبال زیاد مردم نشان می دهد هنوزهم که هنوزاست مرغ همسایه غاز تشریف  دارند.توصیه می کنم اگر قصد خرید دارید صبح این کار را انجام دهید غروب به بعد چنان ازدحام جمعیت زیاد است که نمی توانید درست و حسابی از خریدتان لذت ببرید!!.ومجبور خواهید شدسبد خریدتان را رها کرده بی خیال ایستادن در صف طولانی صندوق شویدبه نظر من فروشگاه یک چیزی تو مایه های شهروند خودمان است اما کمی امروزی تر آن هم به یمن سرمایه گزاران خارجی اش.نشانی: تهران- اتوبان شهید ستاری- فردوس غربی-خیابان بهار جنوبی

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بهترین نیکی ها حسن خلق است.از خدا می خواهم در روز میلاد کریم اهل بیت  بدیهایمان را ازمان بگیرند و خوبی ها را جایگزینش کنند.

بیانیه شماره ی  ۱۱ میر حسین موسوی

مراسم شب احیای حرم امام خمینی لغو شد

نماز عید فطر در مصلی برگزار نمی شود 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:14  توسط زهرا   | 

آقا فرموده اند حوادث بعد از انتخابات تصادفی نبود و از قبل برنامه ریزی شده بود.مطمئنم معظم له می خواستند بگویند «تقلب»اشتباه لپی کردند فرمودند «حوادث». من این سید طنزنویس سبز را خیلی دوست دارم.نوشته اش مرتبط بود گفتم شما هم حظ ببرید.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سید ابراهیم نبوی :

تقلب( Taghallob ): برگشتن از حالی به حال دیگر. دیگرگون شدن چیزی که یک جور دیگر بوده است. واژگون شدن کسی که انتخاب شده و نصب کردن کسی به جای او. زیرورو کردن. در کاری بنفع خود و بضرر دیگری تصرف کردن( فهم اللغه، ج 2، ص 23). دغلکاری. تقلب کردن: حقه زدن. متقلب: وزیر محترم کشور. تقلبی: هرچیز که بوسیله تقلب ساخته شود. مثال: احمدی نژاد، نماینده مجلس هشتم. جمع تقلب: تقلبات. جمع دقیق تقلب: هیات دولت و شورای نگهبان و اون یکی. کاربرد در شعار: " تقلب یه درصد، دو درصد، سه درصد، نه پنجاه و سه درصد." کاربرد غیرمستقیم در شعار: " رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پزمی دن." کاربرد در جمله: " برخی زندانیان پس از هفتاد روز زندان انفرادی، اعلام کردند که هیچ تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است."

انواع متقلب

متقلب باهوش: کسی که ریاضیات بلد است و طوری تقلب می کند که کسی شک نکند. 

متقلب باهوش متوسط: کسی که برای اعلام نتایج حداقل از عقل دیگران استفاده می کند. 

متقلب با هوش پائین: کسی که اول نتیجه را اعلام می کند، بعد می کشد، بعد می شمرد.


چطور می فهمیم تقلب نشده است؟ 

از طریق اطلاعات: مردم را سه ساعت پس از اعلام نتیجه انتخابات، می اندازیم در زندان و هیچ اطلاعاتی در مورد هیچ چیز به آنها نمی دهیم، آنها می فهمند تقلب شده است. 

از طریق کیهان: در کیهان می خوانیم که در انتخابات تقلب نشده، مطمئن می شویم تقلب شده، اعتراض می کنیم، ما را می گیرند و وقتی دندان مان در زندان شکست، می فهمیم تقلب نشده.

 از طریق رژیم: در زندان بیست کیلو لاغر می شویم، در اثر کاهش وزن متوجه می شویم که رژیم ما را گرفته و تقلب نشده است. 

از طریق شمارش: روزهای زندان مان را می شماریم و متوجه می شویم که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است. 

از طریق نزدیکی با منابع اطلاعاتی: یک منابع اطلاعاتی به زور با ما نزدیکی می کند، متوجه می شویم تقلبی اتفاق نیافتاده است.

چطور بفهمیم تقلب شده است؟ 

- بیست روز قبل از انتخابات مشاور رئیس جمهور تعداد دقیق آرای او را اعلام می کند. 

- شش ساعت قبل از شمارش خبر پیروزی توسط خبرگزاری فارس اعلام می شود. 

- سه ساعت بعد از اعلام نتایج طرفداران نامزد مخالف را دستگیر می کنند. 

- قبل از اینکه نتیجه انتخابات تائید شود، رهبر پیروزی را تبریک می گوید. 

- مسوول برگزاری انتخابات به رئیس جمهور کمک مالی می کند.

 - مسوول امنیت کشور به رهبر کودتا کمک جنسی می کند. 

- کاندیدایی که برنده اعلام شده، کودتا می کند. 

- هفتاد درصد حکومت اعلام تقلب می کند و توسط سی درصد دیگر دستگیر می شود. 

- چهار هزار نفر دستگیر و هفتاد نفر کشته می شوند و تعدادی مورد تجاوز قرار می گیرند. 

- بازجوها و زندانبانان اعلام می کنند که تقلب نشده است. 

- پنج دقیقه فکر می کنیم، متوجه می شویم که تقلب شده است.

 دلیل اصلی: کیهان اعلام می کند که انتخابات درست انجام شده است.  

تقلب در فرهنگ عامیانه: " یارو اسم باباشو درست نمی گه، می خواستی تقلب نکنه."، " یه روده راست تو شیکمش نیست، عوضش بیست تا وزیر راست تو کابینه شه."، " آدم دستپاچه، تقلب می کنه به شماچه."، " رئیس جمهور پیشکشی، رای شو نمی شمرن."، " اگر علی ساربون بود، شترش رو توی ارادون نمی خوابوند."، " چطوری حرفت تو باور کنم؟ با اون هاله نورت، با اون چشمای شورت، یا با اون گفتن زورت؟"، " با کدخدا بساز، ده رو بچاپ."، " بچه سر راهی برداشت پسرش بشه، شوهرش شد."، " به رئیس گفتن شاهدت کیه؟ گفت اونهایی که انداختم زندون."

منبع

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پ.ن به نقل از بی بی سی

روز جمعه، 28 اوت (6 شهریور)، محمود احمدی نژاد به عنوان سخنران قبل از نماز جمعه تهران به ارائه تحلیل هایی از وقایع بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری پرداخت ...

آقای احمدی نژاد اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات دوره دهم را رد کرد و آن را "پاکترین و سالمترین انتخابات" خواند و افزود که "کسانی که ادعای تقلب کردند، هیچ سندی ارائه نکردند."

وی در اثبات سالم بودن این انتخابات گفت که "در انتخابات ایران، امکان تقلب به ویژه در این وسعت وجود ندارد چرا که خود مردم انتخابات را برگزار می کنند" و افزود که برخلاف نظام های مردم سالار دنیا، انتخابات در ایران یک نمایش و یک طراحی از پیش تعیین شده نیست(!!!!!!)

وی گفت "یکی از وزرای خارجه کشورهای دوست به ما گفت که وقتی به وزیر خارجه استعمار پیر [بریتانیا] گفتم که چرا در امور ایران دخالت می کنید، او [وزیر خارجه بریتانیا] گفت که این بار کار نظام جمهوری اسلامی را تمام خواهیم کرد و وقتی به او گفتم که شما انقلاب، رهبری و مردم ایران را نمی شناسید، گفت این دفعه حساب همه چیز را کرده ایم."

محمود احمدی نژاد در سخنان خود، نتیجه انتخابات را باعث تقویت موقعیت جمهوری اسلامی دانست و گفت "ملت ما در انتخابات آنچنان به صورت دشمنان سیلی زد که بعد از دو ماه و چند روز، در حال گیج خوردن هستند و راه خانه خود را گم کرده اند."

خداییش یک پدرآمرزیده ی شیر پاک خورده  این بنده  خدا را از نظر سلامت روح و روان آزمایش کند.توهمش بد جوری زده بالا.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:16  توسط زهرا   | 

حامی

آقای سعید مرتضوی! * دادستان تحمیلی تهران * مدرس تحمیلی رشته ی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی(واحد تهران شمال) * دانشجو و فارغ التحصیل تحمیلی مقطع دکتری حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه آزاد اسلامی(واحدعلوم تحقیقات)

با سلام؛
چندی پیش پس از شنیدن اعطای مدرک دکتری به شما٬ قصد نوشتن این سطور را نمودم٬ لیکن از باب حفظ حرمت منصرف گشتم٬ ولی پس از تحمیل آقای جعفر سلاحی (مدیر تحمیلی گروه حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال) به عنوان مشاور حقوقی تحمیلی به آقای سعید حجاریان و با توجه به درسی که در خصوص حفظ حرمت استاد! از آقای احمد خاتمی آموختم! سکوت را جایز ندیده بر آن شدم تا مطالبی را به استحضار برسانم: در جریان تحصیل در مقطع کارشناسی رشته حقوق قضایی٬ در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال٬ جناب عالی به عنوان مدرس درس حقوق جزای عمومی از سوی آقای جعفر سلاحی به اینجانب و گروه زیادی از همکلاسیهای اینجانب تحمیل شدید٬ چرا که آقای سلاحی٬ مشاور حقوقی تحمیلی شما به آقای حجاریان٬ به عنوان مدیر گروه تحمیلی رشته ی حقوق٬ با علم به عدم علاقه دانشجویان به شرکت در کلاسهای شما٬ برنامه دروس ارائه شده را به گونه ای تنظیم مینمودند که تنها مدرس برخی دروس اجباری شما بودید! یا آنکه اگر استادی همان درس را تدریس مینمود٬ ظرفیت کلاس آنچنان پایین تر از تعداد دانشجویان متقاضی بود که به تبع عده ی زیادی مجبور به حضور در کلاسهای شما با ظرفیت بسیار بالا می شدند. این موضوع برای اینجانب و دوستان همیشه موجب اعتراض و گلایه بود لیکن آقای سلاحی به مانند شما به عنوان فردی مستبد با سوء استفاده از موقعیت شغلی به هیچ وجه پاسخگو نبود و لفظ رایج "همین که هست" را به کار می برد. 

هیچ وقت از خاطر نمی برم که در اولین جلسه کلاس تحمیلی حقوق جزای عمومی که پس از چند جلسه غیبت شما برگزار شد٬ با تصریح به این نکته که از حقوق جزای عمومی چیزی نمی دانید! و این درس از سوی آقای سلاحی به اشتباه به شما سپرده شده است! اعلام نمودید که چیزی برای تدریس ندارید و تنها منابعی را معرفی میکنید تا از روی آن مطالعه کنیم و در پایان ترم نیز به سیاق ترم های گذشته 50 سوال و جواب را طرح و از طریق دانشکده به دانشجویان می فروشید تا آنها را مطالعه نمایند و از آن سوالات 5 سوال را به عنوان سوالات پایان ترم مطرح خواهید نمود!!(امیدوارم اساتید شما در مقطع دکتری در سنجش علمی شما از این سیاق پیروی ننموده باشند هر چند با توجه به اطلاعات حقوقی و جزایی شما این امر بسیار محتمل است) آن زمان بود که از خود پرسیدم که چگونه می شود که شخصی به عنوان دانشجوی دکتری! مدرس دانشگاه! و از همه مهمتر دادستان پایتخت! از حقوق جزای عمومی٬ که به عنوان مقدمه و اسکلت حقوق جزا شناخته شده٬ چیزی نداند؟! درسی که شامل اصول اولیه جزایی از جمله اصل برائت٬ اصل تفسیر قوانین به نفع متهم٬ اصل تفسیر مضیق٬ اصل اباحه و...است و اساتید حقوق جزا آنها را شالوده ی حقوق جزای نوین می دانند. در طول کلاسها که به علت مشغله شما٬ هر چند هفته یکبار برگزار می شد٬ وقت با ارزش دانشجویان٬ بنا به توضیح جلسه اول٬ به صحبت های کلی و تکراری و گاهی نصیحت و تلقین می گذشت و با توجه به اظهار نظرهای عجیبتان همگی متفق القول بودند که شما از آیین دادرسی کیفری که حافظ حقوق متهمین و سامان دهنده ی رسیدگی به دعاوی جزایی است هم چیزی نمی دانید و معروف بود بین دانشجویان که با این اوصاف تنها اطلاعات حقوقی شما راجع به تعزیرات،حدود و قصاص است! که این امر در عمل نیز به خوبی ثابت شده است. هیچ گاه از خاطر نمی برم لحظه ای را که در یکی از جلسات لبخند مصنوعی که همیشه بر لب شما بود به ناگاه به غضبی ترسناک تبدیل شد و با تشری جدی و معنی دار به یکی از همکلاسیها که به مانند بقیه دانشجویان حجاب عادی داشت لیکن با سوالات به قول شما جهت دار در راستای پرسش از شما در خصوص مسائل و پرونده های رسیدگی شده شما٬ از جمله روزنامه های توقیف و تعطیل شده بود،تذکر جدی دادید که حجابش را درست کند وگر نه شخصا با او برخورد خواهید کرد! شما تنها مدرسی بودید که با بادی گارد٬ آن هم از نوع مسلح٬ به دانشگاه وارد می شد و در دانشکده حقوق قانون منع ورود نیروهای مسلح را به وضوح نقض می کرد و وقتی این امر مورد اعتراض دانشجویان واقع شد ایشان تنها در جلسات بعد سلاح کمری خود را در زیر لباس مخفی نمود! و در انتهای کلاس می نشست و تمام دانشجویان را می پایید و چیزهایی یادداشت می کرد. 

حال شما که در پاسخ خدمات ارزنده ی آقای جعفر سلاحی امر خطیر دفاع از یکی از مهمترین مخالفان خویش،آقای حجاریان،را به ایشان سپرده اید تا تحت نظارت و تعالیم کامل شما از ایشان دفاع گردد! امید دارم که ایشان از عهده ی این وظیفه به خوبی برآیند و بتوانند نسخه ی دفاعیات تنظیمی از سوی شما را حداقل حفظ نمایند و لازم نباشد که از رو بخوانند چه آنکه ایشان در کلاسهای درس خویش معروف بودند که علی رغم آنکه مدعی اند که بیش از سی سال سابفه ی تدریس درسی را دارند! ولی باز هم در تمام طول جلسه به مانند مجریان و گویندگان تازه کار و بی استعداد رسانه ضد ملی مطالب را از روی جزوه ی قدیمی خود به طرز ناشیانه ای روخوانی نموده و دانشجویان را مجبور به نوشتن می نمودند! و بارها اتفاق می افتاد که خطی را گم نموده و جمله ها بی معنی می شد و شخصا متوجه نمی شدند و این شد که اگر دانشجویی چندین سال پیش این درس را با ایشان گذرانده بود می توانست تمام مطلب درس را تا پایان ترم طی جزوه ای که قبلا خودش نوشته بود به دیگران بدهد و از این رو بود که حضور در کلاسهای ایشان اجباری بود و غیبت٬ نمره منفی داشت! حال تصور دادگاه آقای حجاریان را می نمایم،چه دادستانی! چه مشاور حقوقی! (آقای سلاحی عضو کانون وکلا نیست بلکه عضو مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه موضوع ماده 187 قانون چهارم توسعه می باشند و از اینجا می توان تلاشهای مذبوحانه ی قوه قضاییه و مرکز مذکور را در راستای تخدیش استقلال کانون وکلا و وابستگی آن به قوه قضاییه دریافت و به اهمیت استقلال کانون وکلای دادگستری پی برد) دادگاهی بود بسیار چندش آور تر و مضحک تر از دادگاههای فرمایشی پیشین. به هر روی از این جهت متاسفم که:

* هم وطنانی چون شما و آقای سلاحی دارم.

* در رشته ای تحصیل کرده و مدرک دکتری اخذ نموده ام که در عمل و خصوصا در جریانات اخیر ثابت شده که تنها شعار است و تئوری و اشخاصی به مانند شما با اعمال خودسرانه فاصله ی بسیار زیاد٬ یا در بیان بهتر٬ تعارضی عظیم بین عمل و تئوری آن ایجاد نموده اید.

*علیرغم احساس وظیفه ی درونی مبنی بر لزوم دفاع از قربانیان جنایت های شما امکان دفاع از آنان از سوی وکلای مسلم و عالم و مبرز(به مانند آقای ریاحی)،به دلیل کارشکنی و قانون شکنی های وقیحانه ی شما امکانپذیر نیست.

*وطنی دارم که شعار عدالت طلبی حاکمانش٬ گوش ملتهای جهان را کر کرده و در عمل جنایات انجام یافته ی آنان٬ چشمان جهانیان را خیره. لیکن شادم از اینکه:

*حقوق جزای عمومی و آیین دادرسی کیفری شامل اصولی چون برائت و... را،هر چند با حضور افرادی چون شما در دستگاه قضایی متروک افتاده، با مطالعه ی کتابهای اساتیدی چون دکتر آزمایش،دکتر آشوری،دکتر کاتوزیان،دکتر نوربها ودیگر اساتید واقعی٬ به خوبی آموخته ام و می توانم آن را به نسلهای بعدی حقوقی کشور منتقل نمایم٬ چرا که می دانم ٬ در آینده ای بسیار نزدیک به کار خواهند آمد.

*ملت هوشیار ایران از حقوق مسلم خویش٬ از جمله آزادی های شرعی و قانونی مصرح در قانون اساسی٬ آگاه گشته و در راستای نیل به آنها قدمی استوار برداشته است.

* بر خلاف شما و آقای سلاحی٬ دستم به خون هیچ کسی آلوده نشده و در حد دانایی و توانایی حق کسی را ضایع ننموده ام. باشد که رستگار شوید! 
رونوشت:

1- ملت شریف ایران- جهت اطلاع
2- تاریخ پر فراز و نشیب لیکن امیدبخش ایران- جهت ثبت
3- دختر خردسال آقای سعید مرتضوی- جهت اطلاع و شناخت پدر
4- آیت ا... هاشمی شاهرودی- جهت اطلاع و خجالت
5- آقای جعفر سلاحی- جهت اطلاع و دقت در به خاطر سپاری هرچه بهتر کیفرخواست(دفاعیه!) تنظیمی از سوی آقای سعید مرتضوی!

6- آقای سعید مرتضوی- جهت تاکید مجدد!

منبع: جرس

کاریکاتور از نیک آهنگ-شماره ی 1000 روز آنلاین

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آیا دولت آقای احمدی نژاد دوام خواهد آورد ؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:54  توسط زهرا  

 رجا نیوز ادعا کرده که در قطعه ۳۰۲ «  تعداد معدودي افراد مجهول‌الهويه كه در اثر سانحه رانندگي و يا احتمالا اعتياد به مواد مخدر فوت شده و از پزشكي قانوني اعزام شده‌اند، با رعايت كليه تشريفات قانوني و شرعي دفن شده‌اند.».

برایم جای تعجب و سوال است چطور می شود ظرف دو روز ۴۴ متوفای بی نام و نشان پیدا کنند در یک گله جان دفنشان کنند که دست بر قضا همه یامعتاد بوده اند یا در تصادف کشته شده اند!!!. آن وقت اینها هیچ کدامشان کارت شناسایی ،شماره تلفنی ،نشان و اسمی نداشته اند تا فامیل احتمالیشان را بشود پیدا کرد.یعنی انقدر بی هویت  و بد شانس بوده اند که در دار دنیا یک آشنا و فامیل نداشته اند؟بعد این قضیه با برکناری ناگهانی مسئول بهشت زهرا بعد از بیست و چهار سال چه توجیهی می تواند داشته باشد؟این مساله بیش از این که جنبه ی سیاسی داشته باشد جنبه ی ضد انسانی اش مطرح است.چه مادران و پدرانی که دو سه ماه است به دنبال عزیزان خود مدام از دادگاه و زندان به این در و آن در می زنند تا خبری از گمشده هایشان بگیرند،حال آن که ممکن است آن ها در این مکان،بی نام و نشان ،بی هیچ مراسمی خفته باشند.

 تصاویری از قبور قطعه ۳۰۲ و متوفیانی که ادعا شده معتاد و مجهوال الهویه بوده اند!!

 

 

                                      

 

 

 

 

 

  -*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

چهار سال پیش که مستر میم را رییس جمهور کردند! سر زبانها افتاده بود که می خواهد ناجی ایران باشد.همان رابین هودی که منتظرش بودیم. قرار بود داد مظلوم از ظالم بستاند.کمی که گذشت کاشف به عمل آمد  نه خیر این بابا نه تنها رابین هود ایران نیست بلکه بیشتر شبیه همان افعی کودنی است که در آستین پرنس جان بزرگ شده.

دیروز همزمان با برگزاری چهارمین دادگاه فرمایشی-نمایشی یاد آن قسمتی از کارتون رابین هود افتادم که پرنس جان رابین هود را دستگیر کرده بود و جان کوچولو سعی داشت نجاتش دهد.خنجر را گذاشته بود پشت گردن پرنس و می گفت:« دستور بده دوست منو آزاد کنند».یادتان آمد؟  البته در سناریوی جدید جای داروغه ،یاران پرنس جان بد جنس و دوستان  رابین هود عوض شده بود.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

صدهزار بار خدا را شکر می کنیم که ما شیعیان ایران برای نشان دادن حق و عدالت در جهان هستیم و نشان می دهیم که عدالت چیست و نه تنها عدالت را نشان می دهیم، بلکه آنرا اجرا می کنیم و اگر هم متهمان در حین اجرای عدالت زخمی شدند یا مننژیت گرفتند و کشته شدند، با تمام قدرت جلوی هر کسی که مانع از اجرای عدالت شود یا با تجاوز مخالف باشد، روزنامه اش را تا ته تعطیل می کنیم.  

باز هم خدا را در این ماه مبارک شکر می گوئیم که این ماه صلح است و باید دعوا را متوقف کرد، وگرنه اگر رمضان نبود و عاشورا بود، جلسه دادگاه به جای صد متهم، هزار متهم داشت. لابد می پرسید که چرا اینهمه خدا را شکر می کنم؟ خدا را شکر می کنم که وقتی همه غیرمسلمانان بقول آقای جنتی حیواناتی هستند که می چرند و چون حیوان هستند، حتما عدالت هم در میان شان وجود ندارد، ما مسلمانان نه حیوان هستیم و نه می چریم. 

و باز هم خدا را شکر می کنم که ما شیعیان مثل اهل سنت نیستیم که بقول علمای ما و آقای مصباح یزدی همه شان می روند جهنم و همه بهشت را می دهند به ما ایرانیان. و باز هم خدا را شکر می کنم که در ایران باستان که تا 400 سال قبل در آن ستمشاهی بود و عدالتی وجود نداشت و از 400 سال قبل هم تشیع صفوی بود، زندگی نمی کنم. و باز هم خدا را شکر می کنم که در عصر پهلوی که حکومتی ظالم و سفاک و خونریز و سایر چیزهای بد وجود داشت، زندگی نمی کنم. همین که در عصر جمهوری اسلامی زندگی می کنیم هزار بار جای شکر دارد، اگرچه ممکن است جای شکرش درد بگیرد، ولی هست. 

البته جمهوری اسلامی هم که همه اش خوب نبود، تا وقتی بازرگان و بنی صدر بودند که دولت دست مسلمین نبود. بعد هم که میرحسین آمد که بقول آقایان منافق بود و بعد هم که هاشمی آمد که بقول برادران حکومت از طرف منافقان به سوی مستکبران و منحرفان رفت و اصلا حاکمیت اسلام وجود نداشت، بعد هم که خاتمی آمد که دولتش از صدر تا ذیل منحرف بود و حالا همه وزرایش و وکلای آن دوره محاکمه می شوند تا غلط بکنند دیگر به جمهوری اسلامی خدمت نکنند. خلاصه کنم که خدا را شکر می کنیم که در عصر احمدی نژاد زندگی می کنیم که در تمام جغرافیا و تاریخ چهار سال در یک کشور بالاخره عدالت برقرار شد و ما داریم با چشمان گشاد و وق زده می بینیم عدالت یعنی چی. 

 طنز روز آنلاین به قلم ایراهیم نبوی :بقیه مطلب (+)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:44  توسط زهرا   |