پیکر ده ها نفر ازشهدای جنبش سبز در تاریخ های 21 و 24 تیرماه به صورت مخفیانه و بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است. این اقدام در حالی صورت گرفته که ده ها خانواده بستگان شان در جریان راهپیمایی های مسالمت آمیز اعتراض به کودتای انتخاباتی ناپدید شده و مقام های قضائی و امنیتی با گذشت هفته ها حاضر به پاسخ گویی در مورد سرنوشت این افراد نیستند.یکی از پرسنل سازمان بهشت زهرای تهران گفته است در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان منتقل شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آن ها در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.
در فهرست جوازهای دفن صادر شده روز 21 تیرماه در بهشت زهرای تهران دستکم 28 جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند، و اقدامی مشابه روز 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده است.
اواسط تیرماه خانواده های برخی از شهدای جنبش سبز از وجود ده ها جنازه در سردخانه ای در جنوب غربی تهران خبر داده بودند، که با تحویل جنازه های منجمد به خانواده ها در روزهای بعدی این خبر نگهداری پیکرهای شهدای جنبش سبز در سردخانه های صنعتی مورد تائید قرار گرفت.
اجساد در سردخانه های پزشکی یا پزشکی فانونی منجمد نمی شوند اما به دلیل اینکه این جنازه های در سردخانه های صنعتی نگهداری شده بودند، اجساد منجمد شده و فرم خود را از دست داده بودند.
پس از رویت جنازه های شهدا در سردخانه های صنعتی و وحشت آمران و عاملان کشتار و سرکوب مردم از انتشار خبر آن، جنازه ها بدون شناسائی به بهشت زهرا منتقل و به خاک سپرده شده اند.مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر حاضر نشده اند در این مورد توضیحی ارائه کنند و هیچ یک از آن ها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد و تدفنین مخفیانه شهدای جنبش سبز نبوده اند. با این حال سایت حزب مشارکت اعلام کرده که با همکاری برخی از پرسنل سازمان بهشت زهرا، شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند را در اختیار دارد و در صورت لزوم منتشر خواهد شد/سایت جرس
منبع ، +
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
خیلی خوب می شد اگر اول هفته و اول ماه مبارک را با خبر های خوب و تبریک شروع می کردیم.اما نشد.نمی شود انگار.یا باید خیلی بی غیرت باشیم یا بی خبر.خودمان را بزنیم به ندیدن و نشنیدن بعد توجیه کنیم که بی خبری خوش خبری است.حالا مفهوم این دعای مبارک را درک می کنم و برای اجابتش از خدا مسئلت دارم.
« اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین»
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:7  توسط زهرا
|
به مهدی اصرار کردم بگذارد مصاحبه ی تلویزیونی رییس جمهور را ببینم نگذاشت. از من اصرار و از او انکار. ترجیح می داد در بی بی سی افغان هایی که داشتند در مورد انتخاباتشان حرف می زدند را ببیند اما چهره ی دلگشای محمود معجزه را نبیند.گفتم خداییش بگذار ببینیم چه می گوید برای چند روزی خوراک حرف و *خنده امان جور می شود.قبول نکرد.
حالا کاشف به عمل آمده راست راست در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی در مورد دکتر لنکرانی که در کابینه ی قبلی وزیر بهداشتش بوده این گونه اظهار نظر کرده: علاقه ویژه ای به ایشان داشته و دارم من یک جایی گفتم این جوون مثل هلو می مونه آدم می خواد بخوره این جوون مومنو!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر کن.یک کاری دارد می کند کسانی که تا دیروز باد در غبغب می انداختند که رایشان جزو آرای شمرده شده است و محمود را رییس جمهور می دانستند از این موضوع شرمگین خواهند شد.
هر چند سایت های وابسته به دولت از جمله فارس،ایسنا،ایرنا،و سایت رسمی صدا و سیما بخش تشبیه لنکرانی به هلو را حذف کرده اند اما جماعتی عظیم گفته ی محمود رابدون سانسور دیده و شنیده اند و جایی برای انکار نمی ماند.بی بی سی چندین بار این گفته را پخش کرد.لینکش در یوتیوب هم موجود است.
می خندیم. به همه ی حرفها و اظهار فضل کردن های رییس جمهوری که جوانی برای انتخابش بیست و پنج میلیون صلوات نذر کرده و برای ادای نذرش دست به دامان خود رییس جمهور شده است!!!. برای رییس جمهوری که وزرای زن را برای این می خواهد که مجلسی ها خودشان را جمع و جور کنند و در حضور شان جوک های ناموسی نگویند. می خندم و می گویم:
کارم از گریه گذشته است به آن می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
پ.ن:یک هلو هزار هلو طنزی از شهرام شکیبا
+
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:0  توسط زهرا
|
مامان از قول پدر بزرگ مرحومم خیلی مثل و حکایت های نغز بلد است.یکیش هم این است:«هر کی کت بر کرد مرد نشد».یعنی مرد شدن،بزرگ شدن به پوشیدن کت و شلوار نیست.
هیچ دقت کرده اید محمود این روزها یعنی درست از روزی که با بالگرد رفت مجلس و رییس جمهورش کردند دیگر آن کاپشن خز و خیل چهار فصلش را نمی پوشد و هر وقت بخواهد در انظار ظاهر شود یک دست کت و شلوار تقریبا آبرو حفظ کن به تن دارد؟!!!

پ.ن :چاوز برای هفتمین بار به ایران سفر می کند!
دوست جون جونی محمود، بگو با چه کسی دوست هستی تا بگویم چگونه آدمی هستی!!.بنده شخصا مسئولیتی در قبال عکس های رفیق محمود بر عهده نمی گیرم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 22:36  توسط زهرا
|
در جایی خواندم:
استادي در شروع كلاس درس، ليواني پر از آب برداشت و آن را بالا گرفت تا همه ببينند. سپس از شاگردان پرسيد: «بهنظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟» شاگردان جواب دادند: «50 گرم.» استاد گفت: «من بدون وزن كردن نميدانم وزنش چقدر است. اما پرسش اين است اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همينطور نگه دارم چه اتفاقي ميافتد؟» شاگردان گفتند: «هيچ اتفاقي نميافتد.» استاد پرسيد: «خب اگر ليوان را يك ساعت نگه دارم چطور؟» يكي از شاگردان گفت: «دستتان كمكم درد ميگيرد.»
استاد گفت: «حق با توست. حالا اگر يك روز كامل آن را نگه دارم چطور؟» ديگري گفت: «ممكن است دستتان بيحس شود و بعد عضلات دستتان تحت فشار قرار ميگيرند و فلج ميشوند و كارتان به بيمارستان خواهد كشيد.» همه خنديدند. استاد گفت: «خيلي خوب است، ولي در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟» شاگردان پاسخ دادند: «نه.» استاد گفت: «پس چه چيزي باعث درد عضلات ميشود؟ و در عوض چه بايد بكنيم؟» شاگردان گيج شدند. يكي ناگهان گفت: «ليوان آب را زمين بگذاريد.» استاد گفت: «دقيقا مشكلات زندگي هم مثل همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد. اگر مدت طولانيتري به آنها فكر كنيد درد ميكشيداگر بيشتر از آن نگه شان داريد فلجتان مي كنند و ديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود.
فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است.اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز و پيش از خواب آن را زمين بگذاريد وبه اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.
هر روز صبح سر حال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مساله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد بر آييد..»
مدتهاست لیوان آبی را در دست گرفته ام و با سماجت (شاید هم حماقت) سعی در نگه داشتنش دارم.همین امروز تصمیم گرفتم زمینش بگذارم و خودم را خلاص کنم.

پ.ن:خدا را شکر می کنم که اختاپوس نیستم.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-
اعترافات یک عنصر فریب خورده ی دیگر.او نه شیشه کشیده نه جو گیر شده و نه قرص بالا انداخته.در صحت و سلامت عقل زبان باز کرده . حتما بخوانید.
پاتریس زود تر از همه اعتراف کرده بود.
مومو هم اعتراف کرد.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 7:3  توسط زهرا
|
هر چه گفتم و خواستم زیر بار نرفت. کاغذ سفید هم جلویش می گذاشتم تا اعترافاتش را بنویسد فایده نداشت.می گفت حوصله داری ها چی بنویسم؟؟بعد دیدم حرف دلش را در قالب شعر و از زبان کسی دیگر گفته است:
*شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالو مآبی
نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه ، اعتراف، عمرا نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تماما بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا (منبع شعر)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-
حنیف مزروعی هم اعتراف کرد (اینجا)
پ.ن:دیگر فریب خوردگان نادم هم که لب به اعتراف گشوده اند برای سبک تر شدن بار گناهانشان اعلام کنند تا لینکشان کنیم. بقیه ی بلاگر ها هم بخوانند و درس عبرت بگیرند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط زهرا
|
من زهرا .ش متولد ۲۱ آبان ..۱۳متولد تهران.ش.ش۱۱۱۱
اینجانب اعتراف می کنم که قبل از پیروزی انقلاب به مدت دو سال و چهار ماه و یک روز ،تمام تلاشم رابرای شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات انجام دادم تا نهایتا انفجار نور رخ داد .
از آن جایی که مادرم من و برادرم را توامان به دنیا آورد با کمبود شیر مادر مواجه شدم و بنا به کمک های مالی و حمایتی دولت محمد رضا شاه خائن ملعون منحوس مجبور به نوشیدن شیرخشک های خارجی وارده از دول بیگانه به کشور شدم.شالوده و بنیان وجودی من با خارجکی ها گره خورده هر چند من بی تقصیر بودم.
نام دبستان من «عصر آزادی »بود که صد در صد یک اسم سیاسی، انقلابی است .هرچند با دوستانم تلاش می کردیم توت های داخل حیاط مدرسه را با لنگه کفش بیندازیم نمی دانم چرا هیچ تلاشی برای سرنگونی تابلوی مدرسه نکردیم؟؟!!!
در مدرسه فوق الذکر یک عدد عکس آقای منتظری وجود داشت که زیرش نوشته شده بود« شعار مرگ بر آمریکا یادتان نرود.»من آن موقع از ایشان یک انسان قابل احترام در ذهن ساختم اما بعدها فهمیدم ایشان دستشان در کاسه ی آمریکایی هاست.خدا عقلش دهد این طور با احساسات پاک دختر مدرسه ایها بازی نکند.
همیشه در دوران تحصیل جزو شاگرد زرنگ ها بودم ونمی دانستم با این کارچوب لای چرخ دشمن می گذارم.من اگر درس نمی خواندم می توانستم از دانشگاه هاوایی مدرک های خوب خوب بگیرم اما شرط قبولی در این دانشگاه بی سوادی بود که من این شرط را نداشتم.نمی دانستم داشتن رتبه ی دو رقمی این قدر به زیانم تمام می شود. خاک بر سر من.
من به مدت چهار سال در دانشگاه تهران به عنوان دانشجو تردد کردم، و قرارهای عاشقانه ام با همسر فعلی هم در همان حوالی برگزار می شد.خداییش آن قدر در حال و هوای عاشقیت بودیم یادمان نبود فضای مقدس نماز جمعه(ببخشید دانشگاه را) با این قرتی بازیها آلوده نکنیم.من یک عنصر فریب خورده ی هوس باز بی تربیت هستم.
من از این که سیدمحمدخاتمی این قدر تمیز و خوش تیپ و با شعور است خوش خوشانم می شد و دیدن او در کنفرانس های خبری« گفتگوی تمدن ها» اسباب بهجت قلبی ام را فراهم می کرد.چه کنم که نتوانسته ام محمود را که این قدر خوش تیپ ، با شعور، با ادب ، با کمالات و فرهیخته است را به خاتمی ترجبح دهم.
بنده سگ باز و بدکاره نیستم ،دوستان و دور و بریهام هم همین طور، اما به میر حسین موسوی رای دادیم.مرا فریب دادند. به من قرص خوراندند که بنویسم موسوی اما بشنوم محمود.
اعتراف می کنم از برکناری تک تک وزیران دولت فخیمه ی محمود خوشحال می شدم و بشکن می زدم چون فکر می کردم با این کار بعضی حماقت ها زودتر آشکار می شود. اما با انتخاب بیست وچهار میلیونی ایشان خوشحال که نشدم هیچ کلی هم گریه کردم.البته خواهش می کنم شما گریه ام را بگذارید به حساب اشک شوق شاید در مجازاتم تخفیفی داده شود.
آقا من به زبان بدن تسلط کافی ندارم. مطمئنم اگر این کاره بودم چنان اعترافهایی می کردم که دود از سر جنبش های رنگی بلند می شد.آن وقت شما می توانستید با واکاوی زبان بدنم چیزهایی را بفهمید که دیگران از درکشان عاجزند.
یک چیزدیگر،مادرم در جهاز من دو عدد سجاده ی سبز مخمل گذاشته بود. اعتراف می کنم با همین سجاده ها قصد انجام انقلاب سبز مخملی داشتم که نشد. نمی دانستم مامان با دادن سجاده ها دارد برایم اسم رمز تعیین می کند. به اسم جهاز دادن سرم را گول مالیدند و من نفهمیدم.
با این که برادرم در جبهه شهید شده اما من قرتی زیر چادر مشکی، شلوار جین و کفش سفید می پوشم. و به جای دیدن خبر بیست و سی خبر های بی بی سی را دنبال می کنم.اقرار می کنم که عنصر خود فروخته ای شده ام.
قول می دهم برگ های گلدان های راهرو را رنگ بزنم هر رنگی که شما بخواهید،لباس سبز بر تن خود و اهل خانه نپوشانم.سبزی خوردن و کاهو نخرم.از چراغ سبز عبور نکنم.نماز جمعه نروم. الله اکبر نگویم.بهشت زهرا هم نروم.
من حاضرم هر چه بخواهید اعتراف کنم.اصلامن اعتراف کردن بلت نیستم شما بنویسید قول می دهم قبلش تمرین کنم بدون غلط از رویش بخوانم.
پ.ن:عناصر فریب خورده و خود فروخته ی دیگر که اعتراف کرده اند:
دختر بابایی-مجید- محمد حسین - پاتریس آنلاین مومو (اسامی دیگر متعاقبا اعلام خواهدشد)
پ.ن مهم تر:خدا وکیلی هر کس مثل من و بقیه ی فریب خورده ها خبط و خطایی کرده زودتر اعتراف کند و اسمش را بدهد تا در اعمال مجازاتش تخفیف داده شود. باور کنید اعتراف کنید و شکنجه شوید خیلی بهتر از این است که لجبازی کنید و در زندان بهتان تجاوز شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:45  توسط زهرا
|
با آنکه کودتاچیان در ایران ادعا میکنند فعالان جنبش سبز از بیبیسی خط میگیرند، اما به نظر میرسد با وجود اشراف نسبتا خوب خبری این شبکه تلویزیونی، بیبیسی هم گاهی از فعالان جنبش سبز ایران جا میماند و غافلگیر میشود. یک نمونه از این اتفاق، شب گذشته دیده شد که فعالان سبز در لندن به مناسبت اعتراض به تحلیف رئیس دولت کودتا، به طور ناگهانی جلوی ساختمان بیبیسی تجمع کردند و نمایش پشت صحنهی پخش زندهی این شبکهی تلویزیونی را از آن خود کردند.
به گزارش «موج سبز آزادی» در روز تحلیف محمود احمدی نژاد، یعنی روز 14 مرداد 1388 برابر با 5 اوت 2009، و در هنگام پخش زنده برنامه «شصت دقیقه» از تلویزیون بیبیسی فارسی، تعدادی از معترضان به کودتای انتخاباتی در ایران، بادکنکها و پارچههای سبزرنگی را به هوا فرستادند که برای چند لحظه در تصویر دیده شد و برنامه را تحتالشعاع قرار داد.
این گزارش حاکی است بعد از این اتفاق، دست اندرکاران این برنامه، شیشهی پشت مجری را تا انتهای برنامهی آن شب، تار کردند و پس از آن هم مجری این برنامه وادار شد دو بار در طول برنامه توضیح دهد که این بادکنکها را معترضان به نتیجهی انتخابات در لندن، به پشت پنجرهی استودیو فرستادهاند!
به گفتهی یکی از شاهدان، بعد از این اتفاق، تعدادی از دستاندرکاران برنامه «امروزی ها» در تلویزیون بیبیسی فارسی به پایین ساختمان رفتند و با یکی از معترضان مصاحبه کردند که احتمالا به زودی در این برنامه پخش خواهد شد.

منبع+(+)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
غیبت نیمی از فقهای شورای نگهبان در مراسم تحلیف
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:13  توسط زهرا
|
خدا جان به خاطر دو خصلت خوبی که نصیبم کردی ممنونم. اول این که حسود نیستم زیرا می دانم آدم حسود از چاقی دیگران لاغر می شود. دوم به خاطر این که دروغگو نیستم چون« تمام بدیها در اتاقی جمع شده اند و کلید آن در، دروغ است».و یک نفر دیگر هم در حالی که مدام چشمان ریزش را تنگ ترمی کرد رو در روی هفتاد میلیون آدم می گفت:« من دروغگو نیستم چون دروغگو خائن است و خائن ترسو است.»
پ.ن با ربط:این دو خبر را با هم مقایسه کنید.
ورود احمدی نژاد با هلی کوپتر به مجلس///
خبرگزاري فارس: رئيس جمهور براي حضور امروز خود در مراسم تحليف از بالگرد استفاده نكرده است و ادعاهاي رسانهاي در اين باره فضاسازي رواني است.
هیچ تجمعی امروز مقابل مجلس برگزار نشد سردار!!خدا وکیلی،بینی و بین الله تجمع بود یا نبود؟
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 20:53  توسط زهرا
|
پیرزن دلش شور بچه هایش را می زند.بار ها گفته اگر چنین و چنان کنید شیرم را به هر هفت تایتان حلال نمی کنم.اخبار رسانه ی ملی را دیده و هول برش داشته نکند ما هم جزو همان
تعداد بسیار اندکی اخلالگر باشیم که قصد توطئه دارند.تماس گرفته بود با من و بیست و پنج دقیقه ی تمام برایم روضه خواند که به گوش بقیه برسانم نمی توانند با دو تا شعار و چهار تا راهپیمایی محمود را،حکومت را عوض کنند. هر چه باشد ره بر پشت سر اوست و یک ایل و طایفه آدم بزرگ!!!
مثال زد، مثل همیشه که حرفهایش را با چاشنی خاطره و مثال نرم و نازک حالیمان می کند.گفت«:فکر کن در مجلسی هستی که چند تایی در آن عرق می خورند. وقتی می بینی بساط عیش و نوش به جاست و حرف تو هم پیش نمی رود به هوای نماز یا قضای حاجت مجلس را ترک کن.اما فکر نکن با به هم زدن مجلس می توانی به مطلوب دلت برسی.الان وضع همین طور است گیریم تقلب هم شده اما باید چشم روی هم بگذاری و لام تا کام هیچ نگویی. فردا که آبها از آسیاب بیفتد علی می ماند و حوضش آن وقت حساب تک تکتان با کرام الکاتبین است.(شاید هم می خواسته بگوید رو سیاهی به زغال می ماند!! اما زبان به کام گرفت تا به تریج قبایمان بر نخورد.هر چند او زغال را اشتباه گرفته است) می خواست به ما ثابت کند هر چه باشیم باز در اقلیتیم. نمی توانستم با او سر جنگ داشته باشم. هوای قلب بیمارش را داشتم و تنها راهی که برایم مانده بود تایید حرفهایش بر خلاف باورم بود و چشم گفتن های پی در پی.
قول دادم که دیگر نگوییم ال و بل. بگوییم انشا الله که گربه بوده است.آن قدر گفت تا صدای آقا جون در آمد.گوشی را قطع کرد و خلاص. می دانستم آن ور حالا دارد با آقاجون کل کل می کند.درست است پیر مرد کمی خصلت دیکتاتوری دارد و درجوانی آرزو داشته روزی نخست وزیر ایران باشد اما روشنفکر تر و آینده نگر تر از همسرش اوضاع را می بیند.
پابه پای قصه در راهیم
پا به پای کینه ی کاووس
پا به پای مکر سودابه
برستیغ کوه چون آرش
یا سیاوش در دل آتش
یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها
یا چو یوسف در ته چاهیم
ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم
ما چو طوفان های نا آرام در راهیم
پا به پای اندوهان تلخ
پا به پای بزم و شادی ها
نام زال پير
چون پر سیمرغ در آتش
نو شداروی شگفت نامرادی ها
ذوالفقار مرتضی دردست
بی امان پا در رکاب رخش
ازکویر و کوه
در پناه سایه سار نخل و گردو
گرم پیکاریم
ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم
از زلال جاری اروند
تا سپید تارک الوند
از سیاکوه تا دماوند
از ارس تا تنگه ی هرمز
زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم
ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم .....
منبع- شاعرعبدالجبار کاکایی
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
حاشیه های تحلیف رییس جمهور منتصب
من دلم می خواد رییس جمهور محبوبم رو سوار ماشین وسط جمعیت هوادارانش ببینم!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:15  توسط زهرا
|
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
هنرمند کسی است که بین لینک هایی که داده ام رابطه ی منطقی پیدا کند!!
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:48  توسط زهرا
|
کلاس دوم دبستان که بودم برای شاگرد اولی ام کتاب جایزه گرفتم.«دوستی خاله خرسه».داستانش را بارها خواندم و تمام نکته هایش همچون شیاری عمیق روی فکر و ذهنم نقش بست.این روزها بیشتر و بیشتر مطمئن می شوم «عمو عزت» در دام دوستی خاله خرسه با «محمود» افتاده اما خودش خبر ندارد. این که قرار است محمود خرس داستان باشد و با سنگ؛ به نیت پراندن مگس سر عزت را بشکند من هم فهمیده ام اما خودش هیچ متوجه نیست.
دیروز در خبر بیست و سی مجری با لحنی حماسی از شکست ایرانیانی وطن فروش حرف می زد که جماعتی اندک بودند و علیه ایران جلوی برخی سفارت خانه ها شعار های ضد انقلابی و ضد ایرانی سرمی دادند.به گفته ی مجری بزرگترین جماعت متعلق به ساکنان بریتانیا بود که فقط ششصد نفر می شدند و آن جا رکسانا صابری جاسوس متن دست نوشته شده ای را برایشان قرائت می کرد!!
در رسانه ای که برای نشان ندادن یقه ی باز هنر پیشه های خارجی گاه ما فقط صدای دوبلور زن را می شنویم،و تصویری از موجودی مونث نمی بینیم، یا برای نشان ندادن گل و گردن و بازوی لخت زنان زیبا روی بیگانه( که حتما چشم و گوش جوانان مملکت اسلامیمان را باز می کند) به هزار حیله و ترفند سینمایی متوسل می شوند دیدن زنان تاپ سبز پوش هیچ اشکالی شرعی ندارد بلکه چون برای شفاف سازی است مستحب موکد هم محسوب می شود.

چشمانم گرد شد وقتی دختران جوانی را با تاپ حلقه ای تنگ از تلویزیون خودمان دیدم که با شور شعار می داد.

گوگوش اگز می مرد، اگر مکه می رفت و زاهده ی زمان هم می شد به هیچ وجه تصویرش از سیمای جمهوری پخش نمی شد. اما گوگوش را هم به عنوان یک خواننده ی لس آنجلسی که در حمایت از ضد انقلاب ها حرف زده بود را هم نشان ملت دادند.این عجیب نیست؟؟؟وقاحت تا چه حد؟
این رسمش نیست عمو عزت. مگر امام نگفت «صدا و سیما باید دانشگاه باشد»؟شما در رسانه اتان هر که را بخواهید نمره ی قبولی صدر در صد می دهید ،با هرکه پدرکشته گی دارید رفوزه اش می کنید آن هم با بدترین و کثیف ترین شیوه ها.من چیزی نمی گویم . اما این را مطمئنم که « این ره که تو میروی به ترکستان است».دور نمی بینم که دوستی ات با محمود کاردستت بدهد. این خط این هم نشان.
لینک های مرتبط: جماعت اندک حامی موج سبز!!!
گسترش اعتراضات ایرانیان خارج ازکشور
حمایت جهانی از مردم ایران در ۱۱۰ شهر شش قاره
پ.ن: پشیمان همان یک خشتی هستم که بر دیوار استبداد گذاشته ام . هر چند که در آن سالها هم پرده آبرو و عفت هیچ کسی را ندریدم و دست به هیچ خونی نیالودم ،اما به اندازه همان یک قدم همراهی با دشمنان آزادی ، ناخرسندم و پشیمان! باقی این نوشته را هم بخوانید.ممکن است بنا به دلایلی حذف شود.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:30  توسط زهرا
|
از ورودی خانم ها که رد شدم امین و مهدی و علی را منتظر دیدم.مهدی رو به من می گوید:«می دونی بعد از این که علی رو بازرسی بدنی کردن چی گفت؟ گفت آخیش به خیر گذشت!! » با خنده رو به زائر کوچولوی امام رضا (ع) می گویم:«آخه بچه مگه بمب داشتی همراهت که نگران بودی؟» جواب داد:«نه مامان.آدامس داشتم و بر چسب آدامسی ترسیدم بگیرن ازم».
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
وسط این همه خبر های ناگوار از سقوط هواپیما و برخورد قطار مسافربری وکشته شدن معترضین و کتک خوردن مردم در میدان ونک....خبر دار شدیم دومین گوساله ی شبیه سازی شده هم به دنیا آمد.ما که گاومان هر روز دارد چند قلو می زاید این یکی هم روش.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
این روزها به قول مدعیان، ایران غرق در نور و سرور است. کاش از همه ی مرام ها و معرفت امام حسین علیه السلام فقط همین یک مورد را باور داشتیم:
«اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید»
حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.
(بحار الانوار، ج 78، ص)120
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .(بحارالانوار،ج78،ص119)
کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند(بحار الانوار،ج75،ص128)
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد(تحف العقول ، ص 251)
میلاد سه نور محمدی حضرت امام حسین(ع) ابوالفضل العباس (ع)و امام سجاد (ع)بر همه ی رهپویانشان خجسته باد

آقای احمدی نژاد! امام حسین(ع) و یاران با وفایش با هم متولد نشده اند.متن نامه رییس جمهور به مشایی.
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:32  توسط زهرا
|
می گوید : تو خواهر شهیدی من ازت توقع نداشتم. خیلی عوض شدی. می گویم:«خواهر شهیدم درست ،اما عقل و شعور هم دارم. خوب و بدم را خودم می توانم تشخیص دهم.» اصلا فایده ندارد.هر وقت بحث انتخابات و رییس جمهور و رهبری پیش می آید کارمان تقریبا به مشاجره می کشد.
می گوید:«تو همش سرت تو اینترنت و بی بی سیه.اونا ذهنت رو خراب کردن» می گویم:«من از شما تعجب می کنم چه طور معلم مملکتی اما تو سال ۲۰۰۹ می گی من اینترنت رو قبول ندارم.بابا دو تا سایت موافق و مخالف رو بخون. خبر های واقعی رو اونجا جستجو کن. انقدر به صدا و سیما ی ما اعتماد نداشته باش.» مرغش یک پا دارد.من عوض شده ام. لائئیک شده ام.ضد انقلاب شده ام.
می گویم:«خبر داری می خوان طومار سبز علیه احمدی نژاد از برج ایفل آویزان کنند؟». با دلخوری جواب می دهد:«اونایی که وطن فروشی کردن رفتن خارج هیچ حق ندارن در مورد رییس جمهور ایران نظر بدن.اگه واقعا ایرانی بودن و دلشون برای این مملکت می سوخت همین جا می موندن. اونا هر شب تو دیسکو ها و کاباره ها ولن. چه حقی دارن خودشون رو ایرانی و دلسوز ایران جلوه بدن؟؟؟!!!!».با تاسف سری تکان می دهم و ترجیح می دهم سکوت کنم.خاموشی ام اگر جوابی برای ابله نباشد چیزی است در همین مایه ها.
پ.ن: قربان مملکت گل و بلبل خودمان بشوم.در عرض یک ماه دو هواپیمایش سقوط می کنند آب از آب تکان نمی خورد.
رئیس جمهورش از سر لج و لجبازی یا از سر ندانم کاری فامیلش را می کند معاون اول.آن بنده ی خدا هم هول برش می دارد در سایتش سمت شغلیش را می زند معاون اول رییس جمهور! آب از آب تکان نمی خورد.(آخر مملکت داری ندانم کاری بر نمی دارد!!)
همه به رویش می آورند خودش را می زند کوچه علی چپ. آخرش زمامدار حکومت مجبور می شود حکم حکومتی بدهد گوش بچه ی ناخلف حرف گوش نکنمان را بکشد تا حساب کاردستش بیاید شاید آب از آب تکانی بخورد. باز یک هفته می افتد سر لجبازی تا سر آخر کرنش می کند.
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 11:24  توسط زهرا
|
جای همگی خالی چند روزی را زائر امام رضا(ع)بودیم. یک پست هم گذاشته بودم تا خودش اتوماتیک به روز شود اما انگار یک جای کار گیر داشته.مشهد شلوغ بود مثل همیشه .هر چند خود مشهدی ها می گفتند بر خلاف تمام سالها تا نیمه ی رجب به خاطر درگیریها و مسائل سیاسی پیش آمده خبری از زائر و مسافر نبود.حالا مردم جرات پیدا کرده اند بروند سفر.
آن جا هم سیاست دست از سرمان بر نداشت. از راننده ای که ما را به توس و آرامگاه حماسه سرای بزرگ ایرن می برد در مورد انتخابات سوال کردیم.با اطمینان صد در صد می گفت که انتخاب اول مشهدی ها میر حسین بوده است.از نماز جمعه ی هفته ی قبل برایش گفتیم و او از منبع موثقی برایمان گفت که جمعه ای که شما در نماز جمعه بودید احمدی نژاد آمده بود و بیکار در استانداری نشسته بود بدون آن که کاری بکند فقط منتظر بود نماز جمعه تمام شود و او سوار هواپیما شده برگردد تهران. هیچ کاری هم برای انجام دادن نداشته. از رقص مسخره و سخیف مردمی گفت که به اسم استقبال از اودر حضورش انجام داده بودند که به گفته ی خودش در شان رییس جمهور مملکت نبود.می گفت تمام صحن ها را بسته بودند و کل جمعیت زائر و ساکن را در صحن جامعه رضوی به اجبار یا اختیار جمع کرده بودند تا استقبال باشکوه به نظر بیاید.
حنا ی این بابا دیگر رنگی ندارد.
در اطراف حرم هر چه که رنگ سبز داشت بوی حسین(ع) و یاد میر حسین را در دلمان بیشتر زنده می کرد. سرم را گذاشته بودم روی دیوار سنگی دار الحجه. همان جایی که بالایش نوشته اند:« نزدیکترین مکان به مضجع مبارک رضوی ». از امام رضا (ع) خواستم جنبش سبزمان را پیروز کند.قابل نبودم اما به نیت همه تان نماز خواندم.
پ.ن جالب: حمایت مانکن های ایتالیایی از جنبش سبز
http://www.youtube.com/watch?v=bdTGpE9KXL4
شنبه سه مرداد ساعت ۴ بعد از ظهر میدان ونک
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 8:49  توسط زهرا
|