ما که دیروز خودمان در نماز جمعه بودیم و دیدیم ملتی که جمعیتشان میلیونی بود برای چه آمده بودند. حالا هی نماز نخواندن بعضیهاشان را به رخمان می کشند و دختر های شل حجاب شال سبز به سر را نشان مردم می دهند و می گویند :«گروهی برای مخدوش کردن فضای مقدس نماز جمعه....»و چه و چه و چه.....تازه می گویند بیشتر جمعیت را احمدی نژادی ها تشکیل می دادند و بر خلاف تبلیغ و آموزش نماز جمعه،جمعیت خیلی معمولی بود.
ما خودمان به چشم خودمان زنان محجبه و مردان حزب اللهی واقعی را دیدم که علیه «دولت مردم فریب» شعار می دادند و درخواست «استعفای دولت کودتا » را از ته دل فریاد می زدند.شاهد مثال(+)
این که صدا وسیما تمامی خطبه های هاشمی به خصوص آن جا که در مقام انتقاد از صدا وسیما بر آمد را پخش نکرد و ازآنچه او گفت مصادره به مطلوب کرد بر همگان آشکار است.(+)اینها واقعا نمی دانند با خودشان و این ملت چه می کنند یا خود را به تغافل زده اند؟
.واقعا که ننگ ما صدا و سیمای ما.
این سایت رجا نیوز هم مثل صاحبانش در دروغگویی قهار است. تاب نظرات مخالف را که ندارند هیچ..... اصلا ولش کنیم بهتر است. طپش قلب می گیرم از حماقت های مدامشان چیزی بنویسم. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.اما این که معلوم شد سخنان دیروز هاشمی و حضور پررنگ سبز ها یک جاییشان را بد جوری سوزانده دلمان را اساسی خنک می کند.سر آخر این که
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکّب ابدالدهر بماند
(به قول مامان:دانا هم میدونه هم می پرسه.نادان نه می دونه، نه می پرسه).
پ.ن ها:اولين خطاي احمدينژاد
فال قهوه آقا محمدعلي ابطحي -آقا محمدعلي! توي فنجانت ميبينم كه گاهي گردش به چپ ميكني گاهي گردش به راست ممنوع را هم ميپيچي. اين نوع رانندگي به مذاق مامور راهنمايي و رانندگي خوش نميآيد. الان اگر ماشين داشتي، ماشينت را ميخواباندند اما چون ماشين نداشتي خودت را بردهاند پاركينگ!
مهدی سجاده ی سبزش را روی دوش انداخته بود.برادر لباس شخصی ایستاده جلوی در دانشگاه چنان با غیض و غضب نگاهش می کرد انگار ارث پدریش را از او طلب دارد.در ورودی را رویمان بستند .حاج آقایی نماز جمعه برو رو به خانم مانتویی که اعتراض می کرد چرا نمی گذارید برویم داخل دانشگاه با طعنه گفت:«برو همون جایی که این بیست سال نماز خوندی نمازتو بخون!!»
کارد می زدی خونشان در نمی آمد. از دید آنها ما مهمان های ناخوانده ای بودیم که به زور خودمان را در جمع همیشگی شان جا داده بودیم. رو به همراهانشان می گفتند« پشت سر اینا واینستین نماز نداره»!!
من روحانی هایی را دیدم که نوار سبز به دست و سجاده ی سبز در نایلون های سبز مردم را همراهی می کردند. مردانی که نماز را با کفش می خواندند!پسر ها و دختر های جوانی که برای نماز خواندن نیامده بودند اما بودند تا حضورشان جمعیت بزرگمان را پررنگ تر کند.
همه آمده بودیم.با تمام نماد های سبزی که نشان می داد در دلمان جوانه ی سبز امید هر روز رو به خورشید قد می کشد.همه جا و همه چیز سبز بود. حتی برگ درخت های تبریزی و نرده های سبز دانشگاه از همیشه سبز تر بودند انگار.هر چند برادران بسیجی و گارد ویژه با گاز اشک آور و باتوم بدرقه مان کردند.
پ.ن:هاشمی ثابت کرد که تنها ذخیره و ثمره ی انقلاب است.
مصداق وجودیش هم همین آیه است:« فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً ».دیگر نمی توانم مثل سابق با او نشست و برخاست کنم.
ـ کاش می توانستم بگویمش: انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
********************
الهه را یادتان مانده؟علی یکی دوساعتی را با او بود. وقتی رسیدیم خانه امین گفت:«مامان الهه هم به باباش رفته همه رو هیپنوتیزم می کنه.علی باهاش چرخیده نظرش برگشته به موسوی بد می گه .» علی آمد پیشم گفت:«مامان موسوی بده احمدی نژاد خیلی خوبه. حالا احمدی نژادی شدی؟!!».
*******************
.حال مادرم خوب نیست. یک طرف صورتش ناگهانی کج شده.دکتر تشخیص داده مشکل ویروسی است که از راه گوش آمده و روی اعصاب صورتش اثر گذاشته. می گویند ربطی به سکته ندارد. کسی تجربه ای در این زمینه دارد؟ لطفا برایش دعا کنید. برای من هم.
می گفت:« امسال کاسبی ما سر انتخابات به طرز بی سابقه ای کساد شده. همیشه این دو ماه(رجب و شعبان) اوج کارمان بود. فرصت سر خاراندن نداشتیم».
گفتم :«قربونت میترا جون کسی دل و دماغ آرایشگاه رفتن نداره.حال همه رو گرفتن».کمی هم از اوضاع سیاسی حرف زدیم اما همه تکرار مکررات بود.تقلب آشکار ،خفقان، شهر امنیتی شده، رییس جمهور نامشروع،حکومتی نامشروع تر.ازآشنای یکی از مشتریانش برایم گفت که در ستارخان کاسب است و رفته بود روی بام مغازه اش علیه محمود شعار داده بود. به خاک سیاه نشانده بودندش. جواز کسبش را گرفته بودند. کلی جریمه و زندان و کتک.یا از فامیلی که مدام با پسر خاله اش در آمریکا مکالمه تلفنی داشته و اوضاع سیاسی ایران را نقد می کردند.چند بار این بنده خدا از ایران زنگ زده بود چند باری هم او از آن ور آب.آخر سر پیامی روی پیغامگیر تلفن در یافت می کنند با این مضمون که:«مکالمات شما شنود می شود. شما با عوامل بیگانه در ارتباطید اگر بار دیگر این مکالمات ادامه پیدا کند دیگر به اخطار بسنده نمی کنیم و ناچار شما را حضورا ملاقات خواهیم کرد تا در مورد پاره ای مسائل پاسخگو باشید.»
حواسمان را پرت عروس کردیم که آمد.سرویس جواهر هفت میلیونی اش حسابی توی چشم می زد. میترا خانوم گفته بود مادر شوهر خیلی لردی خرج کرده.عروس خنده رویی که حرفهایش لابلای خنده های بی دلیلش گم می شد. کمی بعد خواهر شوهر هم آمد تا باقی حساب کتابشان را بکند. اصلا زیبا نبود.میترا خانوم گفته بود که خواهر شوهر را باگریم و آرایش از این رو به آن رو کردیم فرستادیمش رفت.
می خواهم فاصله ام را کمی از این سیاست بی پدر و مادر بیشتر کنم.برای عروس هنوز کادو نگرفته ام.کلی سرمان شلوغ است این ماه.
پ.ن:خدا را شکر کامنت دونی این جا خیلی پر رونق نیست اما می دانم باز یکی دو نخاله پیدا می شوند تا رابطه ی بی ناموسی شقایق و گودرز راپیدا کنند و هی به رخمان بکشند.
خدا جان! به هر بنده ای که دلت نخواسته و چیزی نداده ای اشکالی ندارد. اما خواهشا از یک جو عقل و شعور بی بهره اشان نکن که آن وقت تو هم از عدالت ساقط می شوی.
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود . برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری .برای آرامش مادرانم در آوار بمب .برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود، مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری ،وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی. از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم ! به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن . به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن .به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن .فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
نامه عبدالجبار کاکایی به فرزندش(منبع)
سی خرداد این کاریکاتور را در وبلاگ آقای بهنود دیدم.به نقل از روزنامه ی دیلی تلگراف و پیش بینی این روزنامه که اگر مگسی دور و بر محمود بچرخد او با آن نگون بخت چه برخوردی خواهد داشت.(شبیه آن چه برای اوباما پیش آمد.)
دیشب مصاحبه ی تلویزیونی اش را ندیدم. امامتنش را خواندم و کلی به حال ملتی که او را به ریاست جمهوری خود قبول دارند تاسف خوردم.
از وقتی متوجه شدم دکتر بلد است عینهون بلبل به زبان اجانب هم افاضات بفرمایند ذوق مرگ شده ام. باور نمی کنید بروید یوتیوب بزنید:
Ahmadinejad ( Spoke English) & Medvedof
همان دور وبر ها این یکی را هم جستجو کنید: Mahmoud's Fly is Open
این ربطی به زبان خارجی ندارد اما به دیسیپلین و پرنسیب ریاست جمهوری خیلی مربوط است.
در تازهترین واکنش به حوادث پس از انتخابات ایران، اتحادیه رادیو و تلویزیونهای اروپا نام تلویزیون دولتی ایران را از فهرست شرکتکنندگان در مجمع عمومی سالانه خود حذف کرد. به گفته خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، اتحادیه رادیو و تلویزیونهای اروپا با نام اختصاری «ایبییو» دلیل لغو دعوت خود از تلویزیون دولتی ایران را «سیاستهای ایران در قبال خبرنگاران خارجی در خلال حوادث پس از انتخابات» اعلام کرده است. خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، میگوید سخنگوی تلویزیون دولتی ایران نگرانی «ایبییو» از وضعیت خبرنگاران خارجی در ایران را «بیاساس» و آن را «برخلاف واقعیتهای موجود در ایران» دانسته است. اتحادیه رادیو و تلویزیونهای اروپا کنفدراسیونی متشکل از ۷۵ سازمان رادیویی و تلویزیونی از ۵۶ کشور جهان است که اغلب آنها دولتی هستند و اعضای دائم آن از الجزایر تا واتیکان را دربر میگیرند. (منبع)
شنیدین می گن بعضی ها قدمشون خیلی سبکه؟
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
احمدينژاد در جلسه هيات دولت: پ.ن بی ربط:حکایت آن که لالایی خواندن را خوب بلد است اماخوابش نمی برد را شنیده اید؟ *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* احمدی نژاد:غلط می کنید نگران ایران هستید کی بود می گفت :«ادب مرد به ز دولت اوست؟»
مسوولان بايد در جهت اجراي روش حکومتداري اميرالمؤمنين(ع) تلاش كنند
برای بار چندم فیلم اخراجیهایتان از سیما دارد پخش می شود.نمی دانم من چه چیزی در این فیلم دیده (یا شاید اصلا ندیده ام) که رغبت پیدا نمی کنم برای یک بار هم که شده فیلمتان را کامل از ابتدا تا انتها ببینم.
خوب به یاد دارم دوازده سیزده سال پیش که « سیدمحمد خاتمی» برای اولین بار کاندید ریاست جمهوری شده بود شما با مدیریت و سر دبیری نشریه اتان شلمچه به تمامی، کمر همت بسته بودید تا با چاپ مطالبی علیه او ایشان را فاقد صلاحیت ریاست جمهوری بدانید. به عنوان مثال نشر بخش هایی از چند کتاب که در زمان وزارت فرهنگ و ارشاد آقای خاتمی اجازه ی چاپ گرفته بودند . در بخش های ذکر شده ی شما ،نوشته ها باعث انحراف فکری و اخلاقی جوانها می شدند.روی همان سطور را هم مثلا خط خطی کرده بودید، چون شما شرمتان می آمد نوشته های موهن مجوز گرفته در نشریه اتان به وضوح خوانده شوند. که من فکر می کنم این بیشتر حس طمع خواننده را برای خواندن نوشته های مبتذل!! و کذایی بر می انگیخت .
خودتان خوب می دانید تلاش مذبوحانه (خالصانه اتان) در تنویر افکار عمومی چه نقشی(هر چند اندک) در بیست و سه میلیونی شدن رای سید محمد خاتمی داشت.
یادتان می آید در جواب منتقدین به فیلم اخراجی ها و وجود شخصیت های لمپن فیلم، عکس سه در چهار مجید سوزوکی را در آورده بودید تا سندی باشد بر واقعی بودن شخصیت اول فیلمتان؟
خیلی دلم می خواهد آن قدر مردانگی داشتید که خود را در سنگر محمود پنهان نمی کردید دنبال ساختن قسمت بعدی اخراجی ها نمی رفتید.چه خوب می شد اگر برای یافتن سوژه ی فیلم بعدیتان به میان جوانان معترض این روزها می رفتید.جوانانی که به جرم« بی گناهی» کشته شده اند. جرمشاان این بود که مچ بند سبز داشتند.رای ندادن به آقای احمدی نژاد جرم سنگینی شده است این روزها.حالا که به زعم رییس جمهور محبوب و منصوبتان «آزادی نزدیک به مطلق» داریم پس نباید مانعی وجود داشته باشد تا عکس جوانان کشته شده و مردان بزرگ سیاسی در بند افتاده را جلوی دوربینتان بگیرید و در باره ی وقایع اخیر ایران فیلم بسازید.آقای ده نمکی! در ایرانی این چنین هیچ بعید نیست« برادر محمود» شما را به سمت وزارت ارشاد منصوب کند.
دلم برای روح برادر سپاهی شهیدم می سوزد.خیلی دلم می خواهد در فیلم جدیدتان نشان می دادید که بسیج هنوز هم« لشکر مخلص خداست» نه عامل سرکوب نه لشکر منفور شده در نظر مردم.شاید شما بتوانید چهره ی مخدوش سپاه و بسیج را دوباره باز سازی کنید.
پ.ن:*ده نمکی در دیداری که با بچه های همشهری جوان داشت با کمال فروتنی گفت:«من متواضع ترین میلیارد ایرانم»

فکر کن روز عیدی دارند اخراجی ها(۱) و ده رقمی پخش می کنن.![]()
پ.ن:خدای خوبم من نمی دونم چه مرگمه اما تو که می دونی خودت خوبم کن.
کمی از صبر ایوبت نصیبمان کن .خدایا زعما ی قوم را از مردانی عاقل و عادل قرار ده تا این گونه جان و روحمان را نفرسایند. .آآممممممممممین.
امسال اما ته مایه ی غمی که چندیست دامنگیرمان شده از شفافیت این شادی و شادمانیمان کم کرده. درست شبیه غبار بی موقعی که تهران و همه ی ،ایران را در بر گرفته.
تلویزیون مدام حدیث هایی از مولایمان زیر نویس می کند که با خواندنش دلمان بیشتر می گیرد.شاید اگر مرید واقعی مولایمان بودیم وضع و روزمان خیلی بهتر از حالا بود.
«در عفو لذتی است که در انقام نیست».
با مردم زیبا سخن بگویید تا پاسخ زیبا بشنوید.
زشت ترین بی وفایی فاش کردن راز است.
ثمره ی حسادت،بدبختی در دنیا و آخرت است.
خوش رویی احسانی است بی هزینه.
پوزش و عذر خواهی دلیل خردمندی است.
کودکانتان را برای فردا تربیت کنید زیرا شما متعلق به امروزید و آنها متعلق به فردایند.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
میلاد شاه مردان و پاک ترین و عادل ترین رهبر جهان بر تمامی آزاد مردان رهروش خجسته باد.
روز پدرمبارک.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تهران هنوز ملتهب است هر چند رسانه ی «میلی»! سعی دارد با بمباران فیلم های سینمایی و سریال های هر شبی وپخش مولودی های مختلف حواس ملت را از وقایع پس از انتخابات پرت کند.اما خیال خیلی هامان هنوز ناراحت است.
هنوز تب و تاب تعرفه های تا نخورده و پاسخ بی منطق «کدخدایی» که صرف تا خورده بودن و نبودن تعرفه ها نمی تواند بیانگر تقلب باشد از داغی نیفتاده که پیدا شدن چهار صندوق اخذ رای در ساختمان کتابخانه شیراز خبر از شروعی نامیمون برای دولت دهم می دهد . این که دستانی چند در کارند تا حرفهایی ناگفته را کم کم به گوش مردم برسانند.و این مصداق پنهان نماندن ماه زیر ابر است.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
پ.ن ها:
از فال قهوه براي آقاي پيروز (تبریک به محمود جان!!)
بيانيه آيتالله صانعي: یاری خدا نزدیک است
روزنامه كروبي: پيشبيني تغييرات چهار سال آينده
خونه ی بابا بودم و تلویزیون روشن بود. گزارشگر دوره افتاده بود از مردم نظرشون رو درباره ی تایید شورای نگهبان می پرسید. همه هم خوشحال و راضی بودن از این که بالاخره شورای نگهبان تکلیف رو روشن کرده و حق رو به حقدار رسونده .زیر لب می گم:«: اینا چه قدر رذلند. یعنی از بین این همه آدم کسی نبود مخالف باشه؟!!»مهدی می گه:« بترس از روزی که چند تا نظر مخالف رو هم نشون بدن .چون اون وقت معلوم میشه علقشون اومده سر جاش. اینا هرچی احمق تر باشن عمرشون زود تر سر میاد».
برگه تعرفه های نو و تا نخورده در بازشماری آراء - اعتراف کنید کدومتون رایتون رو تا نکرده انداختید تو صندوق؟؟!!!ممکنه بار آخرتون بوده باشه اما مگه اولین بار بود رای می دادید؟ اگر چشمتون یاری می کنه خط ها رو هم مقایسه کنید. چه شباهتی!!!![]()
![]()
![]()
رسانه های برگزیده انتخابات معرفی شدند!![]()
![]()
![]()
احمدی نژاد رییس جمهور «ما» نیست. او لیاقت همان هایی را دارد که به او رای داده اند و برای پنهان کردن تقلب بزرگ و آشکارشان دارند خود را به هر آب و آتشی می زنند.در جامعه ای که «جمهوریت» را در مسلخ «حکومت» سر می برند دیگر هیچ نیازی به رای من وشما نیست.رییس جمهور هم نمی خواهد.او (م.ا.ن)الان بیشتر شبیه لولویی سر خرمن است.باید باشد چون خواسته ی از ما بهتران است.
دولتی که بر پایه ی دروغ و دزدی و تقلب و بدتر از آن خون بی گناهانی چند پایه ریزی شده هیچ دوام نمی آورد،این نیز مستلزم پیش گویی نیست..«همانا سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است».
باید بسوزیم و بسازیم.چو آتش در گرفت خشک و تر می سوزند.
صدا و سیما را حراج نکنید!- نقدو بررسی عملکرد رسانه ی ملی قبل و بعد از انتخابات
بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان -به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
دنباله اش را اینجا بخوانید.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
درست یک هفته بعد از مرگ ندا آقا سلطان رسانه ی ملی هر چه کرد تا به روی خودش نیاورد و روی قضیه خاک بریزد نشد.بعد از هفت روز آن قدر درتمام دنیا این قضیه را به شیوه های خاص رسانه های غربی و غیر غربی گفتند که سرانجام صدا و سیما نتوانست ساکت ببنشیند. بچه ی الکنمان زبان باز کرد اما چه زبان باز کردنی.
دیروز در خبر بیست و سی، قضیه ی مرگ ندا را با اتهام« وجود ابهامات فراوان» مطرح کردند.این که «چرا او از چهل و پنج دقیقه قبل از مرگش کانون توجه دوربین ها بوده!!»!«چرا در کوچه ی خلوت مرده؟!!» این چه مردنی است که دوربینها از قبل برای ثبت مرگش حاضر و ناظر بوده اند؟!!گلوله از پشت به او شلیک شده و از کالیبرش معلوم است به هیچ سازمان نظامی و انتظامی دخلی نداشته!! و این که انقدر رادیو تلویزیون های بیگانه از مرگ ندا داستانهایی به نفع خود و ضرر ایران ساخته اند که صدای خانواده اش هم در آمده!!!
تا آن جا که ما می دانیم در این یک هفته حتی یک بار هم تلاش نشده از طریق رسانه ی ملی با خانواده ی داغدار ندا گفتگویی انجام شود. این پیشکششان. امکان عزاداری به شیوه ی مرسوم هم از آنان سلب شده است. ( گویا نیوز:به نقل از روزنامه انگيسی گاردين پس از کشته شدن ندا، مأموران پليس با تعقيب فردی که می خواست به خانواده عزادار تسليت بگويد، وارد آپارتمان چهار اتاقه آنان شده و برگزاری هرگونه مراسم سوگواری را از سوی آن ها ممنوع اعلام کردند. آنها میخواستند پردهای سياه به نشانه سوگواری بر نمای آپارتمان بياويزند، که با ممانعت مأموران مواجه شدند. )
این در حالی بود که روز یکشنبه ۳۱ خرداد ماه بار ها و بار ها گزارش هایی را در شبکه های مختلف و در بخش های خبری گوناگون نشانمان دادند که در آن خانواده های داغداری که عزیزانشان توسط« اراذل و اوباش اغتشاش گر حاضر در راهپیمایی ها »کشته شده بودند با گردنی کج و چشمانی اشکبارمقابل دوربین صدا و سیما از داغ بزرگی که بر دلشان گذاشته شده بود داد سخن دادند.
اما تا همین دیروز در رسانه ی ملی نه از مرگ ندا حرفی به میان آمد نه کسی سراغ خانواده های داغدار دانشجویان کوی رفت.
هر روز که می گذرد به« از خاک پست تر بودن»و « دشمن این خاک پر گهر بودن» م.ا.ن. و رسانه ی دروغینش پی می بریم.
تنها عایدی بزرگ از جریانات انتخابات و بعد از آن برای دولت، پز سیاسی «حضور حماسی مردم» نیست.بی اعتمادی بزرگی است که مردم به این نظام پیدا کرده اند. فاصله و خلاء غیر قابل توصیفی که هرگز و با هیچ ترفندی پر نخواهد شد.
تماس می گیرم با ۱۶۲ صدا ی منشی می گوید:با سلام شما با روابط عمومی سازمان صدا و سیما تماس گرفته اید لطفا برای ارائه نظرات شماره یک،اطلاع رسانی شماره ۲،خدمات پبشرفته شماره ۳....با ناراحتی پیغام می گذارم: خواستید تا برای معرفی کسانی که به نجات و کمک مردم آسیب دیده در حوادث اخیر آمده بودند اطلاع رسانی کنیم.شما نمی خواید برنامه ای داشته باشید و تو اون برنامه بخواید تا کسانی که جوون های مردم رو کشتند به شما معرفی کنیم؟این همه یک طرفی و بی انصافی از صدا و سیما واقعا تاسف باره....
در درس اول مفهوم نظام سیاسی را برایشان توضیح می دادم. این که وظیفه ی نظام سیاسی حفظ تعادل نظام اجتماعی است.ممکن است عواملی بر هم زننده ی تعادل در جامعه باشند همچون تضاد ها و اختلافات داخل جامعه ، انحراف از قانون یا تهدید خارجی . برقراری و ایجاد امنیت در نظام اجتماعی بر عهده ی نقش های سیاسی است که ممکن است از اجبار فیریکی هم استفاده کنند.
درس دوم نظام سیاسی خودکامه و نظام قانونی را با یکدیگر مقایسه می کرد.و در این قیاس اشاره داشت به این که نقش های نظامی در نظام خودکامه به عنوان بازوی شاه عمل می کنند و حاملان این نقش ها بیش از شایستگی به دست آوردن نقش ها یشان محتاج نشان دادن وفاداریشان هستند.
درس سوم نقش های سیاسی ایران از رهبر ،رییس جمهور ،نمایندگان ،مجلس شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام ...را با شرایط احراز نقش و تبیین وظایفشان معرفی می کرد...
در درس هفتم آسیب ها ی نظام سیاسی را بررسی می کردیم.این که مهمترین آسیب عدم مشروعیت نظام است و منظور از مشروعیت عهد و پیمانی است میان مردم و آنان که بر مردم حکومت می کنند.هر دو باید به این میثاق وفادار باشند.تا زمانی که حاکمان به این میثاق وفادارند حکومت آن ها مشروعیت دارد.
در ادامه گفته می شد اگر حکومتی مشروعیت خود را از دست بدهد:مردم دیگر خود را موظف به اطاعت از آن نمی بینند در نتیجه حکومت برای اجرای احکام خویش به زور تکیه می کند.
مردم حکومت را از آن خود نمی دانند و خود را از حکومت جدا و بیگانه تلقی می کنند.آسیب های دیگر همچون فساد و ارتشا،خویشاوندگرایی،دخالت نظامیان در امور سیاسی،گروه گرایی ...نیز دامنگیر نظام سیاسی خواهد شد و عدم مشروعیت را مضاعف می کند.که البته این درس امسال از کتاب حذف شده بود.
حالا هر روز با خودم فکر می کنم دخترکان بهشت آیا به درسهایی که سر کلاس آموخته بودند و آن چه امروز شاهدش هستند هنوز هم بی توجه اند؟