تبليغاتX
معلمی از بهشت



چهارشنبه 21 آذر1386

  • مروارید
  • یک کم بیشتر از« یک خرده» طول می کشد تا داشته های خوبت را به نسل بعد از خودت به درستی منتقل کنی.این که بتوانی یادش دهی همه ی خوبیها را فقط برای خودش نخواهد.دیگران هم می توانند سهمی ولو کوچک در شادیها و نه فقط درغم و غصه هایت داشته باشند.این که اگر از آنچه داری به دیگران هم ببخشی« چیزی »  از تو کم نخواهد شد.

    ایتالیایی ها مثالی دارند   : بوی گل در دستان کسی که آن را هدیه می دهد باقی می ماند.

                                           *-*-*-*-*-*-*-*-*-*

    برای  امین میز تحریر خریدیم.خوشحالی اش از این که میز به اسم اوست و علی در داشتن آن سهمی ندارد برایم خوشایند نبود.

                                            *-*-*-*-*-*-*-*-*

    *صدفی به صدف همسایه گفت:« دردی شدید  دارم.چیزی سنگین  و گرد در درونم رنجم می دهد.»صدف دیگر با تفرعن و حالتی حق به جانب جواب داد:«آسمان و دریا را سپاس می گویم، من دردی در درون خویش ندارم،در درون و بیرون حالم خوب است وسلامتم.»

    در همان زمان خرچنگی ازآن حوالی عبور می کرد،حرف های آن هارا شنید و به صدفی که هم در درون وهم دربیرون خوب و سلامت بود گفت:«بله تو سالم .سلامتی،اما دردی که همسایه ات را رنج می دهد مرواریدی است به غایت زیبا.»

    *: جاودانه ها،گزیده ی آثار جبران خلیل جبران ،ترجمه ی مسیحا برزگر

    پ.ن: فروشگاه آنلاین  آسمون و ریسمون راه انداز شد به دیدن و خوندنش میارزه !



    Link ::  
    یکشنبه 18 آذر1386

  • از امروز...
  • از امروز دوباره فائزه دوست ،رقیب و همکلاسی زبان هم به کلاسمان آمد هر دو ترم پیشpwm شدیم .به مهدی می گویم وضع بچه ها خیلی تعریف ندارد .وقتی من در کلاس شاگرد اول باشم حکایت پادشاه بودن یک نفر یک چشم است در شهر کورها.مهدی می خندد و می گوید: «خودتو انقدر دست کم نگیر عزیزم.مطمئنا این قدر ها هم خوب نیستی که می گی!!!!». فروتنی من و پر رویی طرف را دارید که.

    از پنچشنبه عصر تا آخر جمعه حال اصلا خوبی نداشتم.از مهمانی  پنجشنبه شب  و روز بارانی جمعه هیچ لذت نبردم.کاشف به عمل آمد دلیل حال بد و به هم ریختن مزاج و روح و روانم همان نان خامه ای چربی بود که یکی از بچه ها برای روز تولدش آورده بود مدرسه و من هم ناپرهیزی کرده همراه با چایی میل کردم.خوردن شیرینی تولد بدون کادو همانا و از دماغ در آمدن خوشیهای آخر هفته همان.بابا جان من! اگر قصد کشتن معلمتان را دارید از روشهای جوانمردانه تر هم می شود استفاده کرد.

    درس امروز زبانمام در مورد چیزهایی  بود که به  خاطرش تاسف می خوریم یا شادترین لحظه های که در زندگی داشتیم . از یک ساعت پیش می توانم یک دلخوشی دیگر  هم به بقیه ی لحظه های خوب زندگیم اضافه کنم. چرا که  ADSL« ای دی اس ال» مان از امروز نصب شد . از اشغال شدن مدام خط تلفن و سرعت ماشین دودی اینترنت خلاص شدیم.خلاصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصص.

    پ.ن: آسمون و ریسمون را بخوانید.



    Link ::  
    چهارشنبه 14 آذر1386

  • غول سبز مهربان
  • امین و علی زل زده اند به مانیتور و دارند کارتونی  را برای  چند دهمین بار می بینند.شرک غول سبز مهربان.
    روزگار چقدر شبیه شرک است. غول است اما سبز.غدار است اما مهربان.فقط گاهی وقتها دندانهای بزرگ و کثیفش را نشانت می دهد و از بن دل فریاد می زند تا بترسی.روزگار گاهی به شکل باور نکردنی برایت زیبا می شود و گاهی  انگشت به دهان  از بازیهایش جا می خوری .


    - رفته بودم برای تولد مهدی فشفشه و شمع بخرم.دختر و پسر جوانی برای مراسی داشتند نقل و تور ..می خریدند.فروشنده گفت: قابلی ندارد چهل هزار تومان.پسر جوان با تعجب قیمت را با حالت پرسشی دوباره  برزبان آورد.دخترک براق شد رو به پسر جوان و خیلی جدی گفت:«زهر مار!از شکم من می زنی پول این چیزا رو می دی؟!
    پسرک مات مبهوتی از توهینی که در جمع به اش شده بود گفت: راحله! این چه حرفیه می زنی؟ اینا برای جشن خودمونه
    با چشمانی گشاد و دهانی باز از فروشگاه بیرون آمدم. از نجابت پسرک و از پر رویی همسر آینده اش مات مانده بودم.

    *-*-*-*-*-*-*-*-*

    - امین را برده بودیم فیلم توفیق اجباری.برای دوساعتی کمی خندیدیم. فیلم چیز خاصی نداشت. فقط یک ویترین شیک از اسم کارگردان وبازیگران و مثلا فوق ستاره ها .کارهای محمد حسین لطیفی را دوست دارم. از بازی عطاران و باران کوثری خوشم می آید. هر چند عطاران مثل همیشه بازی می کرد اما بازی تکراری اش مانع نمی شد ملت محتاج خنده سینما را از شلیک خنده هایشان ساکت بگذارند.اما فکر نمی کنم فیلمی که سه ماهه ساخته شده باشد با وجود محمد رضا گلزار( که به نظر من پول تیپش را می گیرد نه بازی نچسبش را)بتواند بهترین فیلم فصل اکران باشد.علی می گفت مامان این جا تاریکه من می خوام برم خونه شرک ببینم..

    نقد فیلم را این جا بخوانید.و :خنده بر هر درد بی درمان دواست.

    *-*-*-*-*-*-*-*-*


    پ.ن مهم :آسمون و ریسمون دوباره به هم بافته شد.



    Link ::