
اين پوشش در واقع يک کرست فلزی بود که در زمان خود يعنی در قرن شانزدهم بسيار مد بوده و نماد مهمی از موقعيت اجتماعی ثروتمندترين زنان اروپا به حساب می آمد. فلورا دنيس، کارشناس "رنسانس" و دستيار مدير نمايشگاه میگويد: «درسال ۱۵۳۳ که "کاترين دو مديسی" برای ازدواج با هانری دوم به فرانسه رفت، از اين کرستها در جهيزيهاش داشت، و میدانيم که "الئانورا دی تولدو"، که در سال ۱۵۳۹ با "کوسيوم مديسی" ازدواج کرد دو يا سه عدد از آنها را سفارش داد. رختکناش پر از لباسهای آوانگارد بود و فکر می کنيم که "کوسيموی" اسلحهساز، کرستهای فلزیاش را میساخت.» اين کرستها، با وجودی که تنفس را سخت میکردند و به تصور بسياری باعث سقط جنين میشدند - از همين رو جمهوری و نيز در سال ۱۵۴۷ قانونی گذراند که پوشيدن اين کرستها را ممنوع میکرد- بسيار محبوب بودند.
تاريخ مدهای شکنجهآميز زنانه به همان اندازه متنوع است که طولانی. هومر، ۸ سال پيش از ميلاد، "آفروديت" را در حال پوشيدن کمربند جادویِیاش توصيف میکند که "جذابيتهای شخصیاش" را به حد اعلا میرساند و درست تا همين امروز، اين کفش فصل پاييزی – با تنوعاتی در کلکسيونها، از کلکسيون "کورت گايگر" گرفته تا کلکسيون "ايو سن لوران" – با پاشنهی ۲۲ سانتی و لژ ۷ سانتی، پوشنده را وامیدارد مثل بالرينها روی پنجه پا راه برود. در شرايطی که اکثريت زنان از دستيابی به قدرت واقعی سياسی محرومند، مدهای افراطی همواره برای زنان ثروتمند راهی بوده است تا موقعيت خود را در سلسله مراتب قدرت به نمايش بگذارند. آنان طی قرنها، خود را به سبکهای هر چه توانفرساتر، بحثبرانگيزتر يا غيرعملیتر پوشاندهاند تا بر برتری خود تأکيد کنند. برای مثال، در سده چهاردهم، ملکه "ايزابلای باواريا" الهامبخش مدی بود که در آن، خط گردن پايينتر و پايينتر فرو برده میشد، تا سرانجام سينهها بيرون بيافتند. او پستان هايش را که دوست داشت "سيبهای کوچک بهشت"، بنامد، سوراخ می کرد و با جواهرات و يا رشتهای از مرواريد يا زنجيرهای طلا به هم وصل و تزئين می کرد.

"ماری آنتوانت"- ملکه فرانسه، به ملکهی مدهای غيرعملی شهره بود. او زنان دربار ورسای را تشويق میکرد تا از سبک موی "های رول " - که گاهی به ارتفاع بيش از ۵/۶ متر میرسيد- تبعيت کنند و همان طور که در فيلم جديد سوفيا کوپولا درباره زندگی ملکه فرانسه به تصوير کشيده شده است، مسلماً اين سبک میتوانست بسيار دلربايانه به نظر آيد. اما نحوه آرايش چنين نبود. موی بلند روی يک چهارچوب چسبانده میشد، سپس پودر زده میشد، با چربی گاو پوشانده میشد و با چيزهای مختلف، از پرندگان زنده در قفس گرفته تا صحنه جنگهای دريايی (کشتیها و جلوهی دود نبرد) تزئين میشد. بهايی که برای نمايش موقعيت اجتماعی پرداخته می شد، فقط کمر درد شديد نبود. بلکه در اين سبک آرايش، موها، هفتهها شسته نمیشد و چربی گاو فاسد میشد و نمايشگاههای پرندگان زنده، جای خود را به هجوم موشها و حشرات میداد.
گسترهای که زنان از طريق دنبالهروی از مد طی ساليان دراز خود را شکنجه داده يا آسيب رساندهاند، الهام بخش دکتر "آليسن ماتيوز ديويد"، پروفسور تاريخ طراحی در دانشگاه ريرسن واقع در تورنتو شد تا کتاب "قربانيان مد: مرگ بر اثر پوشش" را بنويسد که به زودی به چاپ خواهد رسيد. "ماتيوزديويد" اشاره میکند: «زنان بسياری طی قرنها در نتيجه نوع پوشش خود مردهاند.» "ماری آنتوانت" و زنان دربارش پاچينهای فنری میپوشيدند که تا کفلهای خود را به نحو نامعقولی بزرگ جلوه دهند – عالی، اما فقط تا زمانی که به شعله آتش نزديک نمیشد. و تمايل به پوشيدن لباسهای فاخر و چند طبقه به زنان بیشماری آسيب رسانده است. «اگر آستينهای گشاد يا دامن پفی از تور يا ابريشم داشته باشيد، هر گاه نزديک شمع يا بخاری برويد، لباستان آتش خواهد گرفت. "اما ليوری" بالرين مشهور اپرای پاريس در دهه ۱۸۵۰ بود. شبی يک چراغ گاز تئاتر را به آتش کشيد و دامن پفیاش – با چند زيردامنی در زير - آتش گرفت و کمی بعد بر اثر سوختگی مرد. جالب است بدانيم، دو خواهر ناتنی اسکار وايلد به همين روش مردند: يکی سعی کرد ديگری را نجات دهد، اما خودش نيز آتش گرفت و مرد."
چرا زنان همچنان به پوشيدن اين لباسهای خطرناک ادامه میدهند؟ "ماتيوز ديويد" میگويد: "اگر چيزی مد شود، و زنی به خاطر راحتی يا به دلايل عملی از آن پيروی نکند، مسخره میشود. تا هنگام جنبش رفرم لباس در اواخر سده نوزدهم، ظاهر اجتماعی که از طريق لباس و انتخاب پارچه به نمايش گذاشته میشد، بسيار مهم بود." زنان مرفه سده شانزدهم ونيزی، علاوه بر کرست فلزی، از مد افراطی ديگری پيروی میکردند که "شوپن" نام داشت و کفشی با پاشنه بسيار بلند بود. اين کفش در ابتدا استفادهای عملی داشت – يک سرپايی روی يک سطح چرمی گرد کمی بلند نصب میشد تا بتوان روی سنگفرش خيس و ناهموار پيادهروهای ونيز آسودهتر راه رفت. برخی از نمونههای هنوز موجود نشان میدهند که ارتفاع کفشها به ۷۶ سانتيمتر رسيده بود. دنيس میگويد: «تصاويری وجود دارد از فاحشههايی با شلوار زير زانو که "شوپن" بر پا داشتند، اما زنان مرفه با دو خدمتکار محافظ در دو طرف به خيابان میرفتند.» علت پوشيدن اين کفشها روشن نيست، شايد فاحشهها میخواستند ديده شوند، و برای زنان اشرافی نشانگر موقعيت اجتماعی بود. به هر حال، در مقايسه با پاشنه ۷۶ سانتيمتری، کفشهای امروزی مسلماً راحتتر به نظر میآيند. تا جايی که به شکنجه برمیگردد، لوازم آرايش نيز نقش خود را ايفا کرده است.
زنان ايتاليايی از عصاره "شابيزک" به عنوان قطره چشم استفاده میکردند، نام ديگر اين گياه بلادونا است، به معنای زن زيبا. سم موجود در اين قطرهها، مردمک چشم را فراخ میکرد، بر ضربان قلب میافزود و بينايی را تيره و تار میکرد. در نتيجه زنان به شدت تحريک شده به نظر میآمدند و خوشايند مردانی واقع میشدند که با آنها لاس میزدند. نابينايی حاصل از استعمال بيش از حد اين قطرهها احتمالاً جذابيت چندانی نداشت. افراط در استفاده از پودر سرب به عنوان کرم پودر منجر به مرگی دردناک ناشی از خرابی کبد بر اثر "مسموميت سربی" میگشت. ويکتوريا فينلی در کتاب "رنگ" خود میگويد: «از زمان مصريان، پودر سرب دست و دلبازانه در کرمهای صورت و لوازم آرايش استفاده میشده است؛ زنان رومی به آن قسم میخوردند، زنان مجلس گرمکن ژاپنی، آن را به صورت میماليدند – اين پورد تضاد زيبايی بين چهره و دندانهايشان به وجود میآورد که به خاطر مد آن را با سرکه و پوست بلوط سياه میکردند. اما حتا در سده نوزدهم که خطرات آن بهتر شناخته شده بود، روی ميزهای آرايش زنان وجود داشت.» گرچه به آسانی میتوان به گذشته اين گونه مدهای تاريخی نگريست، و از ميزان افراط زنان يکه خورد، اما امروزه نيز افراط کمتری ديده نمیشود. جدا از مواردی مثل مد کفشها، لباسهای ما رحيمانهتر از کرست فلزی به نظر میآيند، اما رفتار ما با بدنمان، بپذيريم که بسيار مداخلهگرانه است.
امروزه میتوان با جراحی، دندهها را برداشت، پاها را شکست تا بلندتر کرد، و انگشت کوچک پا را بريد تا کفشهای نوک تيز راحتتر به نظر آيند. و آخرين مد، اگر آفرينندگان آنها اختيار میداشتند، میتوانست داشتن جواهراتی – به شکل قلب، ستاره يا به طور غريبی، علامت يورو – باشد که در کره چشممان جاسازی شدهاند. منتظر خواهيم ماند و در آينده خواهيم ديد که آيا اين مدها در دراز مدت ضرری خواهند داشت يا نه. شايد مدها به طور ادواری تغيير کنند و بروند اما يک چيز ثابت است و آنهم رنجی است که همراه آنها میرود.
*توضيح : عنوان اوليه اين مقاله به انگليسی در نشريه گاردين ، "پيروی از مد تا سر حد مرگ" بود که در ترجمه فارسی، از عنوان فعلی استفاده شده است.
منبع :نشریه گاردين، مترجم: ناهيد نوری، منبع : شهرزاد نيوز
خبر مرتبط --------------------------------------
روزانه دو زن در ايران زير تيغ جراحي زيبايي جان خود را از دست می دهند.
یک استاد دانشگاه تهران گفت: هر روز به طور ميانگين دو زن در ايران زير تيغ جراحيهاي زيبايي جان خود را از دست ميدهند. به گزارش خبر گزاری زنان ایران "ایونا" ؛ "عبدالرضا كردي" با بیان اینکه هم اكنون ايران رتبه اول جراحيهاي زيبايي را در جهان داراست افزود: پايين بودن اعتماد به نفس، وجود فضاهاي مجازي در جامعه، بيهويت شدن آدمهاي مجازي، پايين آمدن كيفيت زندگي و افزايش كميت آن را از مواردي است كه گرايش به نيازهاي كاذب در جامعه بويژه بين نسل جوان را سبب شده است.
استاد علوم تربيتي دانشگاه تهران در ادامه به اشغال ۷۰درصد دانشگاههاي كشور توسط دختران اشاره كرد و افزود: با ادامه اين روند در آيندهاي نه چندان دور شاهد بروز و گسترش تفاوتها و اختلافات فرهنگي خواهيم بود.
وي نقش زنان در مديريت مثبت زندگي در خانواده و مسئوليتهاي شغلي را مهم برشمرد و گفت: اين قشر بايد با خلاقيتهاي لفظي، زباني و مهارتهاي كلامي براي جهتدهي اخلاق به آموزشهاي فني از بهترين فرصتهاي درون سازماني و برون سازماني بهره جسته و چالشهاي فردي، اجتماعي و تهديدها را از كاهش دهند.
صبح زود به برادرم زنگ زدم و سراغ موبایل مهدی را گرفتم.گفت آن جا جا نمانده.نیم ساعتی گذشت.دوباره شماره را گرفتم و خدا خدا میکردم به جای همان صدای آشنا و پیام آشناترش آدمیزاد جانداری گوشی را بردارد .چند بار بوق آزاد زد.بعد یک نفر گوشی را برداشت و قطع کرد.چند بار دیگر که این اتفاق افتاد مهدی با اطمینان گفت:«فکر کنم کار همون پسره است که دیروز تو ماشین پیشم نشسته بود.قیافه اش به خلافها می خورد اما خیلی مودب و با سر وزبون بود».
*******
بیشتر ناراحتیم از بابت از دست دادن گوشی بود که من براش هدیه خریده بودم و اونم خیلی دوسش داشت.![]()
*-*-*-*-*-*-*-*
از راه رسیده بودم.خسته و مانده.خواهر زاده ام گفت یک نفر با من کار مهمی دارد.گوشی را برداشتم.صدایش برایم آشنا بود.گفت: می خوام یه چیز مهم بهت بگم.سراپا گوش شدم. بعد طوری که اطرافیانش نشنوند خیلی آهسته گفت: من ایدز گرفتم! با چشمانی گرد شده گفتم: چی می گی؟ دوباره بگو.- من ایدز گرفتم.به همین راحتی.
دنیا دور سرم چرخید. از ترس از خواب بیدار شدم.تا مدتها بدنم می لرزید.
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
بعضی وقتها فکر می کنم اگر مردها کمی مثل ما زنها رومانتیک بازی بلد بودند یا ما زنها گاهی مردانه فکر می کردیم چه اتفاقی می افتاد ؟
نمی دانم بنا بر حس زنانه بود یاهمان رمانتیک بودنمان که دلم می خواست وقتی قالب جدیدم را که ناز شست مهدی است ُ می بینم پیام تبریکش را هم به عنوان کادوی تولدم نقش بسته بر تخته سیاهش می دیدم.اما باز همان مردانه فکر کردن مردهاست که کاسه کوزه های خیال بافی ما زنهای رمانتیک را به هم می ریزد.
بهترین هدیه ی تولد مرا خدا داد که چنین همسر خوبی نصیبم کرد.امیدوارم امسال خدا برای قل دومم (داداش علی) هم یک کادوی تولد به خوبی من بدهد!بابا نوئل هم با آن همه ادعا هیچ وقت نمی تواند یک عدد همسر خوب در جوراب داداشی قایم کند!!داداشم تولدت مبارک!![]()

یک قورباغه ی بزرگ گیر کرده وسط حلقم.همان جایی که وقتی دست می گذارم زیر گلویم سیبکش بالا و پایین
می رود.نه راه پس دارم نه راه پیش.همان وسط گیر کرده و دارد خفه ام می کند.هزار بار خودم را مورد مرحمت قرار دادم و بعدش گفتم: « تو که آبت نبود نونت نبود قورباغه قورت دادنت چی بود؟!».همه اش تقصیر همان دوستم است که مرا را به فکر قورباغه خوردن انداخت. درست همان روزی که خیاط متر را روی باسنش گذاشت و اندازه زد .گفت:«این اولین قورباغه ایه که باید قورت بدم! اول باید اینو آب کنم » .خیاط با تعجب پرسید :« قورباغه؟».
دوست من هم همان جمله ای را گفت که« برایان تریسی» از قول قدیمیها گفته بود:«اگر قرار است دو تا فورباغه بخوری اول آن یکی را که زشت تر است بخور!»
کلید دستیابی به عملکردهای سطح بالا و بازدهی زیاد این است که این عادات را برای همیشه در خود ایجاد کنید که هر روز صبح ابتدا به سراغ مهمترین کار خود بروید.(هر روز پیش از انجام هر کاری اول قورباغه خود را قوت بدهید بدون این که وقت زیادی صرف فکر کردن درباره ی این کار بکنید).
حالا من مانده ام با یک دوجین قورباغه ی زشت بد هیکل که اتفاقا لیز هم نیستند و به این راحتی سر نمی خورند توی شکمم!
یرایشان اسم هم گذاشته ام، قورباغه ی زبان، خوشنویسی، کلاس ورزش،.......
اما زشت ترینشان همین قورباغه ایست که یک ما ه است با آن چشمهای ور قلمبیده اش زل زده به من و با قور قورهای بی وقفه اش می گوید« مرا بخور».همان کتابی که 21 روش برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کارها در کمترین زمان را یادم می دهد!!!!
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-
*-پ.ن:تیتر مطلب عنوان کتابی است از برایان تریسی. با ترجمه ی میریم تمیزی فر و صفورا میر مقتدایی. انتشارا کتاب رشد.و با قیمت ۱۳۰۰۰ ریال.