تبليغاتX
معلمی از بهشت



پنجشنبه 27 فروردین1383

  • مثل همه روزها
  • ساعت نه صبح است.زن خمود و خواب آلود به سراغ راديو می رود.موج اف ام.برنامه «خانه و خانواده».موضوع امروز برنامه: بهترين باشيم.مجری سعی می کند متنی را خيلی طبيعی و دوستانه بخواند تا رابطه اش با شنودندگان صميمی تر به نظر آيد اما انگار از قبل نيم نگاهی هم به متن نيانداخته است.مکثهای بی مورد و اتصالهای نا به جا:«دوستان قراره سعی کنيم بهترين باشيم و مثبت انديش.اگه از خودتون نکته منفی ديديد نگيد من احمق ترينم............»

    زن از خير شنيدن راديو منصرف ميشود.تلویزيون را روشن می کند.برنامه «طعم زندگی »شبکه سه.مجری و خانم دکتر فردوسی پور با هم صحبت می کنند.موضوع ناسپاسی نکردن و شاکر بودن است.خانم دکتر:«صبح که پنجره اتاقتون رو باز می کنيد و درخت سرسبز روبروی منزل تون رو می بينيد خدا رو به خاطر آفرينش درخت يا خلق گنجشکی که که نغمه سرايی می کند شکر کنيد.نگيد خدايا برای من چه کردی؟ يا چه خواستی؟.اين خودخواهيه.هميشه نعمتها را ببينيد.با خدا معامله نکنيد که اگر فلان نعمت رو به من بدی ممنونتم............»

    زن بی توجه به برنامه طبق عادت روزنامه  شماره منزل مادرش را می گيرد برای احوالپرسی.زنگی هم به منزل خواهر تازه از سفر رسيده اش می زند.ساعت ده صبح است.سريخچال می رود.چشمش که به کيسه سبزيها می افتد تازه يادش می آيد که بايد سبزی قورمه بشويد و ريز کند.يک فنجان شير و کيکی کوچک صبحانه اش ميشود.در يخچال را ميبندد.کلافه است و کم حوصله.کلی کار دارد.می خواهد دوش بگيرد تا سر حال بيايد. اتاقها هم به يک جاروی حسابی احتياج دارند .....................ساعت حدود يازده صبح است .زن هنوز  دست به کار نشده.برنامه «تصوير زندگي»شبکه دو را می بيند.متخصص تغذيه با مجری صحبت می کند:«سياست ما بايد با علم آشتی کنه.دولت بايد يکسری يارانه ها رو از بعضی مواد غذايی برداره مثل شکر.عوضش شير رو ارزون کنه.هر کسی که می خواد نوشابه بخوره بيشتر پول بده.نبايد وسط برنامه های پر بيننده تلوزيون برای بچه ها تبليغ چیپس و پفک  و تی تاپ پخش کنن.ما قديم تنقلات خوبی داشتيم.من از اين می ترسم با اين شيوه تغذيه غلط نسل آينده کوتاهتر و کم هوشتر بشن.سبزی رو می سوزونيم دلمون خوشه قورمه سبزی درست می کنيم.بايد از ميوه و سبزی حتما در برنامه غذای روزانه استفاده کنيم.به بچه ها ميوه بديم.آجيل..........». زن يادش می افتد که سبزی قورمه را هنوز نشسته.خوشحال ميشود که از سر کم حوصلگی هميشه سبزيها را کم سرخ می کند.

    ساعت دوازده ظهر: شبکه پنج:برنامه سلامت باشيد:صحبت های پايانی دکتر روانشناس:«بروز حالات افسردگی در زنان و مردان متفاوته:در مردان بيشتربا اضطراب و کم خوابيست.اما در خانمهامعمولا با پرخوابی بروز می کنه.سعی کنيد روز رو با انگيزه شروع کنيد.برای خودتون برنامه داشته باشيد.مثلا چيزی بنويسيد.کتاب بخونيد.............».

    ساعت ۵ عصر: زن هنوز با خود کلنجار ميرود:اول حمام برم يا اتاق رو جارو کنم .وای هنوز سبزی ها رو ريز نکردم.می خواهم ويارانه قورمه سبزی درست کنم.



    Link ::  
    شنبه 15 فروردین1383

  • محض خالی نبودن عریضه
  • بارها و بارها صفحه (مديريت) را آوردم تا مطالبم را به روز کنم.چند بار هم چند خط نوشتم .اما يک دفعه حرفایم خورده ميشدند و دستم رو کی بورد خشک ميشد.مهدی می گفت: «عزيز جان اگه سوژه  کم داری پول بده بهت سوژه بدم.مجبور نيستی هر چيزی که دم دستت(ذهنت) مياد بنويسی!» .من هم ياد حکايت کل بودن طبيب و دوا نمودن سر گرش می افتادم و با خنده می گفتم :«نه اين که خودت خيلی آبادي».بعد هر دو به حال و روز وبلاگهايمان می خنديديم.

    دلم ميخواست از سفر سه روزه و کوتاهمان بنويسم از همسفرهايمان.از خانواده به ظاهر اصيلی که دو پسر بزرگ داشتند.با هم دوست بودندو وصميمی( برخلاف برادرهای حالا).پدرشان را ددی صدا ميزدندو لقمه توی راه را لای دستمال کاغذی می پيچيدند برای خوردن.و بعد از صرف لقمه شان با دستمال کاغذی سه گوش آهسته دور دهانشان را پاک می کردند.به سبک اشرافزاده هايی که چند پرس غذای چرب و چيلی همراه دسر خورده اند.يا دو خانواده دوست و همکار پشت سرمان.از آن سيگاريهای قهار.والبته پا منقلی.از آنهايی که همه چيز را روی هوا ميزدند.هميشه برای گرفتن غذا نفر اول بودند.برای گردش همه جا بودند.لحظه ای هم سيگار از دستشان نمی افتاد.از همان هايی که زود با کسانی که برايشان نفع داشتند(مثل راننده)  پسرخاله ميشدند.معلوم هم بود بار اولشان نيست .هر دفعه که اداره اردو يا مسافرتی می گذارد اينها هميشه جز نفرات اولند.

    يا از زن و شوهر مسنی که دور از هياهوی شهر و بدون بچه و نوه دوتايی آمده بودند مسافرت.خيلی هوای هم را داشتند.زن برای رفع خستگی سر روی شانه مردش می گذاشت و مرد برای تهيه هوس همسرش از رستورانها و قهوه خانه های سر راه سراغ تخمه را ميگرفت.معلوم بود سی چهل سال است مرد تکيه گاه و آرامبخش همسرش بوده و زن مونس هميشگی اش.هنوز هم عاشق هم بودندو به هم احترام می گذاشتند.

    يا نه از امين که به مقصد نرسيده گفت که می خواهد قليان بکشد!!!!!.تا چشم از او بر ميداشتيم.ميديدم دور وبر قليانهای قهوه خانه می پلکد و از لوله قليان کام می گيرد.با سوت همه را متوقف می کرد و با تفنگ اسباب بازی اش همه را به گلوله می بست.ديگر در اين سه روز تقريبا همه شناخته بودندش.همه همسفرها و ساکنان مجتمعی که پذيرايمان بود.دست کم به همه بزرگترها تير شليک کرده بود وبرايشان سوت زده بود.به بچه ها هم خودش را معرفی کرده بود.(درست مثل سوپر من يا همان هوخشتره خودمان)..................

    از خیلی چيزها.از ديده ها و شنيده ها می خواستم بگويم و بنويسم.اما حسی که نمی دانم نامش چيست و منشاش کجاست مانعم ميشد (می شود).شايد ذوقم رادر هوای شرجی شمال جا گذاشته ام يا طبعم در ساحل دريا نم کشيده است.شايد هم خرده کسالتی که از قبل از مسافرت همراهم بوده و هست.تنبلی.حال و هوای بهار.. هر کدام می توانند توجيهی برای ننوشتنم باشند.حالا که نگاه می کنم می بينم شده ام مثل شاگرد مدرسه ايها که برای توجيه تنبلی هاشان آسمان و ريسمان به هم ميبافند و هزار و يک دليل با منطق و بی منطق می آورند.دلم برای بچه ها تنگ شده.ياد نيلوفر می افتم که روز آخر از من خواست به نيت تمام بچه های کلاس سبزه گره بزنم..............



    Link ::  
    سه شنبه 11 فروردین1383

  • سلام سنجدی
  • سلام.حال و احوال؟ راستش دو سه روزی مسافرت بوديم.فرصتی برای عرض سلام و به روز کردن مطالب نداشتيم.دوباره خدا خواست  و بر گشتيم.به محض پيدا کردن فرصتی مناسب و البته بيرون شدن خستگی راه و ...........شرح ماوقع را برايتان می نويسم.به قول سنجد برنامه کودک: بر ميگردم.حتما.



    Link ::  
    یکشنبه 2 فروردین1383

  • عیدانه
  • هر روزتان نوروز   

    عيد امسال هم از راه رسيد .بوی گل و شيريني٬تميزی در و ديوار و بوی نو بودن لباس ها .سبزی برگهای نو رسته و دلهای بهاري.

    امسال هم مثل سالهای گذشته می تواند آبستن حوادث تلخ و شيرين باشد..بايد واقعيت را پذيرفت.از دست دادن عزيزی و يا به دنيا آمدن نوزادي.از راه رسيدن مسافری كه مدتها منتطرش بوديم يا رفتن صميمی ترين دوستت به مسافرتی دور و برای هميشه.هر چه هست و هر چه خواهد شد از قبل برايمان رقم خورده اما گاه خودمان می توانيم در بوجود آمدن لحظاتی دلچسب و به يادماندنی دخيل باشيم.غمی را از دلی بر داريم و لبخندی بر لبی بنشانيم.

    اميدوارم چهار فصل سال جديد مملو از دقايق و ثانيه هايی فراموش ناشدنی و پر بار برای همه مان باشد. به قول خواجه شيراز:

      سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

     

                                                          بادت اندر زندگاني بر قرار و بر دوام 

     سال خرم٬ فال نيكو ٬مال وافر٬ حال خوش

                                                      اصل ثابت ٬نسل باقی٬ تخت عالی٬ بخت رام

     



    Link ::